تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




♕از شیر مرغ تا جون ادمی زاد™♕ - کمی سیاسی
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید. من طه باغبانی 14 ساله از کاشان هستم
کمی سیاسی
نوشته شده در 19 مهر 1390
ساعت : 13:18
نویسنده : طه باغبانی™
ادامه مطلب........




داري اسلامي؛ تحولات منطقه، خاورميانه اسلامي/سيد رضا صدرالحسيني *

مقدمه

«شکي نيست که بر اساس حقايق که خداي متعال تقدير کرده، خاورميانه جديد شکل خواهد گرفت و اين خاورميانه، خاورميانه اسلام خواهد بود.»(مقام معظم رهبري)1هم‌اکنون عرصه سياسي کشورهاي عربي منطقه خاورميانه و مغرب عربي در معرض تغيير و تحول قرار گرفته است. ناکارآمدي اين رژيم‌ها به دليل وابستگي و همسويي رهبران سياسي‌شان با منافع غرب و رژيم صيهونيستي است و اکثر اين دولت‌ها سال‌ها صداي اعتراض برحق مردم خود را ناديده گرفته و به انحاي مختلف آنان را سرکوب كرده‌اند. پيام‌هاي اين تحولات، کشورهاي غربي و سران وابسته محافظه‌کار عرب را به‌شدت نگران كرده وآينده نامعلومي را براي خاورميانه آمريکايي ترسيم كرده است. در اين مقاله، تلاش داريم به اين سؤالات پاسخ دهيم که طرح «خاورميانه بزرگ» از سوي چه كساني تدوين شد؟ چرا اين طرح براي منطقه خاورميانه آماده شد و براي اجرا در اختيار دولت بوش قرار گرفت؟ اين طرح حاوي چه مفادي بود؟ سرانجام اين طرح به كجا انجاميد؟ چگونه بيداري اسلامي خط بطلان بر تشکيل خاورميانه آمريکايي کشيده و زمينه شکل‌گيري «خاورميانه اسلامي» به‌وجود آمده است؟ آيا خاورميانه كنوني مد نظر آمريكا است؟حوادث گوناگون اخير خاورميانه چه ارتباطي با طرح قبلي دارند؟ آيا امواج خروشان بيداري اسلامي نوين، نتيجه اين طرح است؟

•
کليدواژه‌ها: خاورميانه، بيداري اسلامي، انقلاب اسلامي، خاورميانه بزرگ، خاورميانه اسلامي.

• آغاز ماجرا

11 سپتامبر 2002(1382) مقارن با آغازين سال‌هاي هزاره سوم ميلادي، مجوز تغيير سرنوشت تاريخ از سوي پدران بنيان‌گذار نظم نوين جهاني براي ايالات متحده آمريكا صادر شده بود و ماترياليست‌هاي بلندپرواز ليبرال دموكراسي همراه با جاه‌طلبان خيال‌پرداز آرماگدوني، نداي پايان تاريخ سر مي‌دادند!2 با اينكه صاحب‌نظران دورانديش، مهم‌ترين چالش فراروي استيلاي جهاني فرهنگ آمريكايي را آموزه‌هاي الهام‌بخش آخرين فرستاده الهي مي‌دانستند. كالين پاول، وزير خارجه سابق آمريكا، در جريان سخنراني خود در بنياد هريتيج (انديشكده‌اي براي افزايش قدرت نرم آمريكا) به‌صورت رسمي «ابتكار مشاركت آمريكايي- خاورميانه‌اي» را طرح آمريكا براي اصلاحات سياسي- اقتصادي و آموزشي كشورهاي خاورميانه اعلام كرد. 3

ژنرال پاول هدف اين طرح را «توانمند ساختن مردم خاورميانه جهت بهره‌مندي از خوشبختي و انسان‌مداري كه توسعه دموكراسي و بازارهاي آزاد در ساير نقاط دنيا به ارمغان آورده» عنوان كرد. 4

او همزمان، تأسيس بنياد «آمريكن اينتر پرايز» را اعلام كرد و متعهد شد آمريكا به كشورهايي مانند عربستان سعودي، لبنان، الجزاير، يمن و... براي الحاق به سازمان تجارت جهاني كمك كند، مناسبات تجاري دوجانبه خود را با كشورهايي نظير مصر و بحرين گسترش دهد، از برنامه‌هاي كشورهاي منطقه براي انجام اصلاحات سياسي، اجتماعي و اصلاح نظام آموزشي حمايت كند و از مبارزات شهروندان منطقه براي كسب آزادي‌هاي سياسي و استقرار دموكراسي پشتيباني كند. 5

ديك چني، معاون اول بوش نيز در سخنراني مجمع جهاني اقتصاد در داووس سوئيس در ژانويه 2003(فروردين 1383)جزئيات بيشتري از طرح خاورميانه بزرگ را مطرح كرد. چني «استراتژي پيشرو براي آزادي» را مطرح ساخت كه دولت آمريكا را متعهد به حمايت از كساني مي‌كند كه در راه اصلاحات در «خاورميانه بزرگ» فعاليت مي‌كنند و فداكاري به خرج مي‌دهند. چني تأكيد كرد دولت بوش مصرّ است «دموكراسي را در سراسر خاورميانه و فراسوي آن ارتقا بخشد.»6

از سوي ديگر نيكولاس برنز، نماينده آمريكا درسازمان نظامي ناتو، در سخنراني خود در اكتبر 2003 در شهر پراگ از اروپا دعوت كرد تا تلاش‌هاي خود را بر روي برقراري صلح و امنيت در «خاورميانه بزرگ» متمركز كند. نهايتاً جرج بوش در سخنراني 6 نوامبر 2003 در حالي كه خود را فرستاده عنايت الهي و رسول برگزيده بشريت معرفي كرد، طرح «خاورميانه بزرگ» را رسماً اعلام داشت. 7

•
واقيت طرح خاورميانه بزرگ و ابهامات آن

طرح خاورميانه بزرگ8 در جريان نشست ژوئن 2003 سران 8 كشور صنعتي دنيا در درياي آيسلند جورجياي ايالات متحده توسط جرج بوش مطرح شد و نسخه‌هايي از آن، بين سران اين كشورها توزيع گرديد.

اين طرح، امور زير را براي كشورهاي منطقه خاورميانه توصيه كرد: «تقويت دموكراسي و حكومت سالم، ايجاد زيرساخت جامعه، توسعه فرصت‌هاي اقتصادي، آموزش زنان، انتخابات آزاد، مبارزه با فساد و تشويق شفافيت‌سازي، رسانه‌هاي آزاد و مستقل از دولت‌ها.9

آيا واقعاً هدف آمريكا از اين طرح، هواخواهي از مردم خاورميانه بود؟ آيا در پس اين توصيه‌هاي به‌ظاهر دلسوزانه، نيت خيري وجود داشت؟ آيا دموكراسي آمريكايي مترادف فرهنگ اسلامي ملت‌هاي منطقه است؟ اگر اين توصيه‌ها دلسوزانه است، چرا آمريكا طرحي براي تقويت مردم‌سالاري متناسب با فرهنگ پيشرو منطقه ارائه نكرد؟ اگر آمريكا هواخواه مردم منطقه است، پس چرا دقيقاً اصول و ارزش‌هاي ليبرال دموكراسي غربي را چاره نجات ما يافته است؟ اگر آمريكا ادعا مي‌كند به فرهنگ و ارزش‌ها و هنجارهاي مردم منطقه احترام مي‌گذارد، پس چرا به‌صراحت بارها و بارها يكي از اهداف «خاورميانه بزرگ» را تضعيف ارزش‌ها و كاهش نقش دين در عرصه اجتماع برمي‌شمارد؟

در هيچ جاي مفاد اين طرح، صحبتي از فرهنگ بومي و ضرورت توسعه آن نيامده است! در هيچ جاي اين طرح از ايدئولوژي و فرهنگ غالب شكل‌دهنده افكار مردم منطقه و ساخت‌هاي سياسي و اجتماعي آنان سخني به ميان نيامده است. چرا در جاي‌جاي طرح، برحمايت از اصلاح‌طلبان متمايل به غرب تأكيد شده است؟

واقعيت اين است كه ساخت‌هاي تحميلي سكولاريزه شده سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كشورهاي منطقه كه نتيجه نهايي اين طرح محسوب مي‌شود، ضمن تحميل ليبرال دموكراسي غربي به جوامع مسلمان منطقه، بهترين راه براي استيلاي جهاني آمريكا محسوب مي‌شود.

آيا «ساخت‌هاي سكولاريزه اجتماعي و سياسي» متناسب با ارزش‌ها و هنجارهاي اسلامي و منبعث از اصول هويت‌بخش ملي است؟ يا اين ساخت‌ها محصول تحميل تئوريك و فيزيكي ليبرال دموكراسي غربي است؟ مسلماً جواب اين است كه چنين ساخت‌هايي در نتيجه تلاش براي بسط فرهنگ غربي است.

حال چنين ساخت‌هايي چگونه مي‌تواند زمينه‌ساز استيلاي همه‌جانبه آمريكا وغرب شود؟ آيا چنين امري مي‌تواند رخ دهد؟ آيا صرف تشكيل ساخت‌هايي همسو با فرهنگ آمريكايي مترادف با تحميل سلطه آن‌ها محسوب مي‌گردد؟

جواب، مثبت است! مگر نه اين است كه ايدئولوژي هويت‌بخش، مهم‌ترين منبع قدرت يك كشور است؟ صاحب‌نظران غربي روابط بين‌الملل: گرامش، والرشتاين، كوهن، ناي، چامسكي، والتز، الكساندرونت و... همگي بر تأثير مهم ايدئولوژي هويت‌بخش بر ميزان قدرت يك كشور تأكيد كرده‌اند؛ بنابراين، يك كشور چگونه مي‌تواند بدون فرهنگ قدرتمند، ارزش‌هاي وحدت‌آفرين و هنجارهاي ابتكارآفرين براي كسب نفوذ و دستيابي به قله‌هاي پيشرفت، حركت كند؟

آيا به فرض مثال، چنانچه ايران از پشتوانه فرهنگ و تمدني قدرتمند و الهام‌بخشي برخوردار نباشد، مي‌تواند با استفاده از ساخت‌هاي سكولاريزه منتج از پذيرش ليبرال دموكراسي، در جهت تقويت بنيان‌هاي قدرت ملي و دستيابي سطح قابل قبولي از پيشرفت حركت كند؟ چنين امري منطقي است؟ پاسخ اين سؤال از منظر صاحب‌نظران روابط بين‌الملل و حتي نظريه‌پردازهاي غربي چيست؟

پاسخ به اين سؤال را به‌سادگي مي‌توان فهميد. صاحب‌نظران روابط بين‌الملل در اواخر دهه80 و اوايل دهه90 ميلادي، فروپاشي شوروي را به علت فروپاشي ايدئولوژيك آن كشور پيش‌بيني كرده بودند. مگر گرامش به آمريكا هشدار نداد كه براي برتري نظامي، سياسي و اقتصادي، بايد بنيان‌هاي ايدئولوژيك ليبرال دموكراسي را تقويت كند؟ مگر صاحبنظران روابط بين‌الملل هم‌اكنون براين نظر نيستند كه ژاپن با اينكه قدرت اقتصادي زيادي دارد؛ اما به علت عدم برخورداري از فرهنگ، هويت و ارزش‌هاي جهان‌شمولي، قابليت دستيابي به قدرتي همه‌جانبه را ندارد؟ چرا چين اخيراً ميلياردها دلار براي تقويت ارزش‌ها و هنجارهاي ملي خود سرمايه‌گذاري مي‌كند؟

حال آيا همسويي ايدئولوژيك كشورهاي خاورميانه با ايالات متحده آمريكا و ايجاد ساخت‌هاي تابع ليبرال دموكراسي غربي در عرصه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، هضم شدن آسان در ساختارهاي استيلاي همه‌جانبه ايالات متحده آمريكا(وسترنيزاسيون) را موجب نمي‌شود؟

طرح خاورميانه بزرگ كه بازتاب آرمان‌هاي نومحافظه‌كاران كابينه بوش براي دستيابي به استيلاي جهاني آمريكا بود، ضمن اينكه واكنش‌هاي متفاوتي را در محافل سياسي برانگيخت، در دستيابي به اهداف خود نيز نامشخص عمل كرد.

يكي از مهم‌ترين و واقع‌گراترين تحليل‌هايي كه درباره اين طرح انجام شد، تحليل روزنامه «لوموند ديپلماتيك» در آوريل 2004 (1383) بود؛ اين روزنامه در تحليل خود از طرح خاورميانه بزرگ، خاطرنشان ساخت:«اين طرح، رؤياي ايجاد منطقه‌اي است كه اصلاً وجود خارجي ندارد و اينكه تازه‌ترين جاه‌طلبي ايالات متحده عبارت است از گسترش سلطه خود بر نفت خاورميانه و توسعه شبكه‌هاي پايگاه‌ها و تأسيسات نظامي آمريكا كه تماماً به بهانه پياده كردن دموكراسي انجام مي‌پذيرد. »11

•
بهانه‌سازي

در حالي كه حوادث بسيار مشكوك 11سپتامبر و موضوعيت يافتن تروريسم و القاعده، فرصت بسيار مغتنمي را در اختيار دولت آمريكا قرار داد تا چنين طرحي را تدوين كند، در فضاي حوادث فوق‌الذكر اين طرح وارد مرحله عملياتي خود شد.

نومحافظه‌كاران كاخ سفيد براي اجرايي كردن طرح خود و شكل دادن به بزرگ‌ترين پروژه قرني که آن را «قرن آمريکا» ناميده بودند، ابتدا سعي كردند محيط بين‌المللي را براي چنين اهدافي سامان‌دهي كنند:

اول، اجماع جهاني حول محور آمريكا براي مبارزه با تروريسم؛

دوم، همراه كردن افكار عمومي جهانيان با سياست‌هاي نظامي‌گري آمريكا؛

سوم، مشروعيت بخشيدن به اقدامات سخت‌افزاري و نظامي آمريكا؛

چهارم، ترسيم چهره منجي‌گرايانه از آمريكا و توليد قدرت نرم براي اين كشور.

اين اقدامات، علاوه بر اينكه ساخت خاورميانه بزرگ را به مرحله اجرايي منتقل مي‌كرد، شرايط را نيز براي برقراري نظم هژمونيك در صحنه بين‌المللي فراهم مي‌آورد.12

از اين رو، محافظه‌كاران دومينوي نظامي، تسخير خاورميانه قديم را در دايره طرح‌ريزي و اقدامات خود قرار دادند تا اهداف و راهبردهاي خاورميانه‌اي آمريكا را تأمين كنند. تهاجم نظامي به افغانستان و عراق و ساقط كردن طالبان و صدام، آغاز مرحله اول طرح خاورميانه بزرگ، يعني دولت‌‌سازي را در منطقه خاورميانه قديم معنا بخشيد و مشخص شد اين طرح قبل از افشا در سال 2004 در دستورکار جنگ‌طلبان کاخ سفيد بوده است.13

در حالي كه نومحافظه‌كاران آمريكايي سرمست از طرح جديد، خود آن را بزرگ‌ترين موفقيت سياست خارجي و خاورميانه‌اي دولت بوش قلمداد مي‌كردند و اجراي كامل طرح را ضامن ايجاد خاورميانه‌اي دموكراتيك مي‌دانستندكه در آن، اصول و ارزش‌هاي سكولاريستي و ليبراليستي بر جامعه، فرهنگ و سياست كشورهاي اسلامي حاكم خواهد شد(الگو‌سازي) و ارزش‌ها و اصول اسلامي و فرهنگ ديني به حاشيه رانده خواهد شد، اولين تحولات منطقه پس از اعلام اين طرح، شكست سنگيني را درگام اول بر آنان وارد ساخت؛ پيروزي مجاهدين افغان و تشكيل مجلس قانون‌گذاري اسلامي در افغانستان، پيروزي ائتلاف يكپارچه در عراق و روي كارآمدن دولت اسلامي، پيروزي حزب‌الله در انتخابات پارلماني لبنان و مشاركت در دولت اين كشور، پيروزي حماس در فلسطين و پيروزي اسلام‌گرايان شيعه در انتخابات شهرداري استان‌هاي شرق عربستان و ورود همه کانديداهاي شيعه به مجلس بحرين، ضمن اينكه شكست فاحشي براي آمريكا و طراحان طرح خاورميانه بزرگ محسوب مي‌گرديد، معادلاتي را در منطقه رقم زد كه امروزه از آن به عنوان ساخت «خاورميانه اسلامي» ياد مي‌كنند.

•
اقدامات تخريبي و سريال شکست آمريکا

شكل‌گيري اوليه خاورميانه اسلامي آنچنان هراسي در محافل غربي و صهيونيستي انداخت كه از همان ابتدا، تمام تلاش خود را به كار بردند تا اين حركت نوپا را مهار كنند و ضمن تحت فشار قرار دادن تمام حركت‌هاي اسلامي، مانع از تشكيل خاورميانه اسلامي شوند؛ خاورميانه‌اي كه با محوريت ايران اسلامي و با برخورداري از بزرگ‌ترين موقعيت‌ها و امتيازات ژئوپلتيكي و ژئواستراتژيكي و همچنين برخورداري از بزرگ‌ترين منابع انرژي، اقتصادي و مواد خام، سيطره همه‌جانبه ابرقدرت‌هاي غربي و شرقي را به‌راحتي به چالش مي‌كشيد.

در اين راستا، آمريكا و صهيونيسم بين‌الملل براي مقابله و مهار خاورميانه اسلامي، ابتدا راهبرد نرم‌افزاري نيمه‌سخت را در دستور كار خود قرار دادند.

آمريكا تلاش كرد تا با تمركز فعاليت‌هاي خود در حوزه بازيگران مؤثر در تشكيل خاورميانه اسلامي و تحت فشار قرار دادن تمامي حركت‌هاي اسلامي، در كوتاه‌ترين زمان ممكن، آن‌ها را با شكست مواجه سازد و مانع از شكل‌گيري خاورميانه اسلامي گردد. به‌همين‌منظور، در حوزه فلسطين تمام توان خود را براي عدم تشكيل دولت حماس به كار گرفت.14

آمريكا پس از شكست در اين پروژه، تلاش كرد ضمن وارد آوردن فشارهاي شديد اقتصادي و سياسي، از يك سو دولت فلسطيني را وادار كند رژيم اشغال‌گر قدس را به رسميت بشناسد و از طرف ديگر با ايجاد و گسترش اختلاف بين حماس و ساير گروه‌هاي فلسطيني، به‌خصوص فتح، علاوه بر كم‌رنگ كردن حركت‌هاي جهادي، موجبات سقوط حماس را فراهم كند.15

در حوزه لبنان نيز خلع سلاح و به انزوا كشيدن حزب‌الله در صحنه داخلي در دستور كار قرار گرفت. مرحله اجرايي دستيابي به اين هدف، با ترور رفيق حريري طي پروژه‌اي موسوم به 14مارس كه طراح اصلي آن موساد بود، آغاز شد و آمريكا تلاش كرد با بهره‌گيري از اين موضوع، اولاً ارتش سوريه را به عقب‌نشيني از لبنان وادار كند و ثانياً با وابسته نشان دادن حزب‌الله به سوريه، درصدد خلع سلاح حزب‌الله برآيد. در حوزه سوريه، آمريكا پس از موفقيت در وادار كردن اين كشور به عقب‌نشيني از لبنان، در مرحله اول تلاش كرد سناريوي عبدالحليم خدام (مقام برجسته در حكومت سوريه) را كه سعي داشت با استفاده از اپوزيسيون داخلي سوريه و شبكه‌هاي زيرزميني، زمينه سقوط دولت بشاراسد را فراهم كند، به اجرا درآورد و در مرحله بعد، با تحت فشار قرار دادن اين كشور، سياست آن را نسبت به خاورميانه تغيير دهد.16

در حوزه عراق نيز آمريكا تلاش كرد تا با فعال كردن گسل‌هاي قومي و فرقه‌اي و افزايش موج حركت‌هاي تروريستي، به کمک بازماندگان حزب بعث وسلفي‌هاي وهابي به هر شكل ممكن مانع از تشكيل دولت ائتلافي شود.17

تلاش آمريكا براي تغيير رفتار جمهوري اسلامي به بهانه پرونده هسته‌اي ايران را مي‌توان مهم‌ترين قسمت راهبرد مقابله و مهار خاورميانه اسلامي قلمداد كرد؛ طرحي كه با ارسال پرونده ايران به شوراي امنيت، تشديد فشارها را مدنظر قرار مي‌داد.

در نهايت، هنگامي كه از اين فشارها نتيجه‌اي عايد آمريكا و صهيونيست‌ها نشد و خاورميانه اسلامي به‌سرعت در حال شكوفايي در سراسر منطقه بود، براي برون‌رفت از وضعيت مذكور، راهبرد سخت‌افزاري در دستور كار آن‌ها قرار گرفت.

به‌همين منظور، در جلسه‌اي كه با حضور سران رژيم صهيونيستي در كاخ سفيد برگزار شد، سناريوي برخورد سخت با خاورميانه اسلامي تهيه و تنظيم گرديد.

پس از جلسه مذكور، آمريكا در نشست چندجانبه‌اي كه در يكي از كشورهاي عربي با برخي از سران دست‌نشانده برگزار كرد، با استفاده از نگراني اين كشورها از رشد خاورميانه اسلامي و تقويت جبهه ايران و شيعيان در منطقه و لزوم برقراري توازن و تقويت جبهه كشورهاي هم‌سوي آمريكا، موافقت آن‌ها را براي برخورد با حماس، حزب‌الله و سوريه جلب كرد.18

مرحله اول اين سناريو شامل حمله به غزه با هدف سرنگوني دولت حماس، دستگيري و سركوب انقلابي‌ها و مهار انتفاضه فلسطين بود. تهاجم به لبنان و اشغال جنوب اين كشور به منظور مرعوب ساختن دولت لبنان، فعال كردن گسل‌هاي سياسي- فرقه‌اي عليه حزب‌الله و بهره‌گيري از افكار عمومي براي خلع سلاح اين جنبش، دومين مرحله از سناريوي مذكور بود.

موفقيت در صحنه فلسطين و لبنان، اين توانايي را به نظام سلطه مي‌بخشيد تا سومين مرحله را نيز با هدف تغيير رفتار سوريه در جهت به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و در صورت نياز، تغيير ساختار آن كشور عملياتي كند.

در مرحله چهارم، صحنه عراق مورد توجه قرار گرفت. بدين ترتيب كه بعد از حذف زرقاوي، رهبر القاعده عراق و رشد فزاينده اقدامات تروريستي با استفاده از تركيب جديد و افراطي‌تر القاعده و با ناكارآمد نشان دادن دولت اسلامي، مقدمات لازم را براي سرنگوني دولت ائتلافي فراهم كند.

در آخرين مرحله، قطع بازوان منطقه‌اي ايران، نظام سلطه را بر آن مي‌داشت تا ضمن زمينه‌‌سازي براي اعمال محدوديت اقتصادي(تحريم) و فشارهاي سياسي بر جمهوري اسلامي ايران و همچنين از طريق بر هم زدن انسجام داخلي با توسل به نافرماني مدني و همچنين در صورت لزوم، عمليات نظامي محدود، شرايط لازم را براي تغيير رفتار و تغيير ساختار جمهوري اسلامي فراهم سازد.

مقاومت سرسختانه دولت حماس و مردم فلسطين در جنگ غزه و همچنين موفقيت‌هاي چشمگير حزب‌الله لبنان در جنگ 33 روزه كه در هر دو مورد شكست راهبرد‌هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي را در بر داشت، تمام رؤياهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي را براي تصاحب خاورميانه و استيلاي همه‌جانبه بر كشورهاي مسلمان منطقه، نقش بر آب كرد.19

عدم موفقيت راهبرد‌هاي سياسي، نظامي و فرهنگي آن‌ها در عراق براي سقوط دولت مردمي و اسلام‌گرا و جايگزين كردن حكومتي سكولار، ضربه ديگري بر طرح خاورميانه بزرگ و طراحان صهيونيستي و نومحافظه كار آن بود كه تقويت جبهه اسلام‌گرايان در خاورميانه و شكوفايي خاورميانه اسلامي را شدت بخشيد.

در راستاي تغيير رفتار سوريه، آمريكا و رژيم صهيونيستي فشارهاي زيادي بر اين كشور و رئيس‌جمهور آن، بشاراسد، وارد آوردند. ولي مقاومت سوريه در برابر اين فشارها، خاورميانه اسلامي را مقتدرتر و منسجم‌تر و نيرومندتر از هميشه نشان داد.

در نهايت، طرح‌ها، فشارها، برنامه‌ها، فتنه‌انگيزي‌ها و بحران‌هاي بيشماري كه آمريكا و رژيم صهيونيستي فراروي قلب تپنده بيداري اسلامي در خاورميانه يعني ايران قرار دادند و مقاومت مثال زدني ايران در برابر اين فشارها و همچنين ديپلماسي هوشمندانه سياستمداران و دست‌اندركاران دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران در قبال اين فشارها و بحران‌هاي ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي، ضمن اينكه شكست نهايي را بر پيكره طراحان گفتمان‌هاي ليبراليستي و آرماگدوني فرود آورد، خاورميانه اسلامي را به اوج درخشش، كاميابي، اقتدار و صلابت رسانيد.

• ابزار اصلي آمريکا

ايالات متحده آمريكا از طريق تمام ابزارهاي اعمال فشار، براي تسليم ايران و تن دادن آن به خواسته‌ها و اهداف خود، استفاده كرد. در طول چندين سال با طرح پرونده هسته‌اي به صورت كاملاً سياسي و غيرحقوقي، شديدترين فشارها را بر جمهوري اسلامي ايران تحميل كرد؛ ولي درعمل به هيچ نتيجه‌اي نرسيد و به اذعان خود غربي‌ها، صلابت و استواري ايران براي دستيابي به انرژي صلح‌آميز هسته‌اي بيش از پيش شده و ايران را در دستيابي به هدف خود مصمم‌تر ساخته است.

مي‌توان به‌جرأت گفت بزرگ‌ترين طرح و برنامه فتنه‌انگيز و بحران‌‌سازي كه از طرف ايالات متحده در برابر ايران تعقيب شد، فتنه بعد از انتخابات سال 88 رياست جمهوري بود كه با تمام توان و با استفاده از تمام ظرفيت‌هاي داخلي و خارجي و از طريق عمال و وابستگان سرسپرده خود تلاش داشتند نظام اسلامي را سرنگون سازند و درنتيجه، جبهه مقاومت و اسلام‌گرايان را در سراسر منطقه به شكست بكشانند.

فتنه 88 كه عقبه تئوريك آن را مي‌توان در اتاق‌هاي فكر محافل ليبراليستي و صهيونيستي مشاهده كرد و عقبه عملياتي آن به‌وضوح در واحدهاي اجرايي سيا و موساد قابل رديابي است، نه‌تنها به جايي نرسيد و با سياست‌هاي هوشمندانه مقام معظم رهبري و بصيرت وصف‌ناشدني ملت بزرگ ايران در نطفه خفه شد، بلكه به‌مثابه واكسيناسيوني مؤثروکارآمد در برابر بلايا و فتنه‌هاي احتمالي آينده عمل كرد.

بيداري اسلامي؛ فريادي عليه سلطه آمريکا

فتنه‌انگيزي‌ها و بحران‌هايي كه آمريكا در سطح كشورهاي خاورميانه به وجود آورد، به چه نتيجه‌اي منجر شد؟ در طول هفت سال اجراي اين طرح، آيا آمريكا موفق به تحقق اهداف خود شد؟ آيا روند كنوني منطقه در جهت اهداف و خواسته‌هاي آمريكاست؟آيا طرح خاورميانه بزرگ در خاورميانه تغييري را به‌وجود آورد؟

در جواب به اين سؤالات بايد توجه ويژه‌اي به حوادث كنوني منطقه داشته باشيم، واقعيت مطلق اين است كه خيزش عظيم «بيداري اسلامي» كه هم‌اكنون سراسر خاورميانه را فراگرفته و لرزه براندام آمريكا و رژيم صهيونيستي انداخته و حكام ديكتاتور عرب را به وحشت افكنده است؛ نتيجه مبارزات جبهه بين‌المللي مقاومت اسلام در برابر زياده‌خواهي‌ها و فتنه‌انگيزي‌ها و سناريوهاي شيطاني جبهه استكبار جهاني به رهبري آمريكا و رژيم صهيونيستي است.

خيزش عظيم توده‌هاي مردم مسلمان منطقه، امروزه به‌حدي فراگير شده و جنبش‌هاي قدرتمند اسلام‌گرا چنان محبوبيت يافته‌اند كه در اكثر كشورها تشكيل حكومت اسلام‌گرا بسيار محتمل مي‌نمايد.

امروزه به‌وضوح مشخص است كه طرح شيطاني نومحافظه‌كاران كابينه بوش، شكست خورده و اوباما كه با شدت و جديت بيشتري در جهت عملياتي ساختن آن تلاش مي‌كرد، اكنون نظاره‌گر شكل‌گيري «خاورميانه‌اي منسجم، متحد و اسلام گرا» است.

نداي اسلام‌خواهي و گرايش به فرهنگ مقاومت، وجه مشخصه خاورميانه امروز از اعماق شاخ آفريقا تا كرانه‌هاي قفقاز است. انتفاضه اخير خاورميانه و برآمدن شعله‌هاي بانگ آزادي از اعماق خاوران نه‌تنها كاخ سفيد را به لرزه درآورده است؛ بلكه جهانيان را به نظاره قطب قدرت جديدي فرا مي‌خواند كه طومار طراحي‌هاي فتنه‌انگيزانه استکبار را پيچيده و با الهام‌گيري از آموزه‌هاي خميني كبير(ره) فرياد پيروزي سر مي‌دهد.

امروزه فجر‌آفرينان عرب و غيرعرب منطقه چنان مرثيه‌اي براي رؤياهاي ناكام آمريكا مي‌سرايند كه زباني براي توصيف آن وجود ندارد. مرثيه‌اي براي يك طرح، مرثيه‌اي براي يك فتنه و مرثيه‌اي براي يك رؤيا. مرثيه‌اي براي رؤياهاي بربادرفته‌اي كه دولتمردان كاخ سفيد را به هذيان گويي، پريشاني و آشفتگي واداشته است.

مرثيه‌اي براي مصر، عراق، لبنان، افغانستان، سوريه، يمن، الجزاير، ليبي، بحرين و... و ايران.

واقيعات صحنه موجود

دقيقاً چه اتفاقي افتاد؟ حوادث اخير كشورهاي منطقه به چه علت رخ داد؟ انگيزه چنين حركاتي چه بود؟ اسلام‌خواهي دراين روند چه تأثير و نقشي داشته است؟

كسي نمي‌تواند اين واقعيت را انكار كند كه حركات و اعتراضات اخير ملت‌هاي منطقه، صبغه ديني و اسلامي داشته‌اند. اين موضوع را به‌وضوح از نمازهاي جمعه و جماعت و فعاليت‌ها و نمادهاي گروه‌هاي اسلام‌گرا در اين اعتراضات و نقش و قدرت تأثيرگذاري آنان در به نتيجه رسيدن اعتراضات، مي‌توان مشاهده كرد. در مصر، بحرين، يمن، الجزاير، اردن، تونس و... قدرتمندترين گروه‌ها، گروه‌هاي اسلام‌گرا بوده‌اند و به اعتراف تمام منابع خبري و پژوهشي معتبر، مهم‌ترين گروه و افراد شكل‌دهنده اين اعتراضات و انقلاب‌ها، اسلام‌گرايان بوده‌اند.

اينجا به‌وضوح مشخص مي‌شود كه اجراي طرح خاورميانه بزرگ در عمل هيچ دستاوردي براي آمريكا در برنداشته و همان‌گونه كه نظرسنجي‌هاي معتبر بين‌المللي طي چند سال اخير نشان داده‌اند، اقدامات ايالات متحده و طرح‌هايي كه در اين رابطه اجرا مي‌كرد، تنها به تشديد احساسات ضدآمريكايي در منطقه مي‌انجاميد و حركت به سمت «خاورميانه اسلامي» را تسريع مي‌كرد.

در واقع مي‌توان گفت خاورميانه بزرگ اسلامي نتيجه مستقيم اجراي طرح خاورميانه بزرگ است. امروزه آمريكا در منطقه شاهد سقوط يكي پس از ديگري رژيم‌هاي ديكتاتوري طرفدار خود است. رؤياهايي كه آمريكا ساليان دراز در سر مي‌پروراند، اين‌گونه يكي پس از ديگري بر باد مي‌روند:

عراق

دولت آمريكا كه عراق را به عنوان نقطه آغاز طرح خاورميانه بزرگ معرفي كرد و بر لزوم ايجاد عراق ليبرال، سكولار و غرب‌گرا به‌عنوان نمونه‌اي آرماني و الگويي مناسب براي تمام كشورهاي عربي تأكيد مي‌كرد، ضمن هجوم نظامي گسترده به عراق و كشتن قريب به يك ميليون نفر از مردم مسلمان عراق در طول چند سال اشغال‌گري خود از تمام ابزارهاي فرهنگي و سياسي براي ترويج ارزش‌هاي آمريكايي در ميان مردم عراق استفاده و ميلياردها دلار براي آمريكايي‌‌سازي عراق سرمايه‌گذاري كرد.

اما به اعتراف خود آمريكاييان، پروژه آمريكايي‌سازي در عمل با شكست مواجه شد و اقدامات آمريكا نه‌تنها نتيجه‌اي دربرنداشت؛ بلكه رشد اسلام‌خواهي و «بيداري اسلامي» در ميان ملت مسلمان عراق را موجب شد و با برگزاري انتخابات، شيعيان تربيت يافته مكتب انقلاب اسلامي ايران، قدرت را در دست گرفتند.

درحقيقت، هجوم نظامي- فرهنگي آمريكا به كشور اسلامي عراق موجب تقويت جبهه مقاومت و اسلام‌گرايان در منطقه شد و در همان مرحله اول، طرح خاورميانه بزرگ آمريكا را با شكست مواجه ساخت.20

لبنان

درخشش حزب‌الله، فرزند انقلاب اسلامي در لبنان، نقطه اوج پيروزي فرهنگ مقاومت اسلامي و شيعي محسوب مي‌شود. اقتدار معنوي و نظامي حزب‌الله لبنان در منطقه و پيروزي‌هاي شكوهمند و باارزشي كه در مقابل رژيم تا بن دندان مسلح صهيونيستي به‌دست آورد، ضمن انتشار پيام الهام‌بخش فرهنگ نجات‌بخش مقاومت در ميان ملت‌هاي مسلمان منطقه و دنيا انگيزه‌اي فزاينده براي جنبش‌هاي رهايي‌بخش سراسر دنيا در جهت رهايي ملت‌هاي ستمديده از چنگال استبداد و امپرياليسم بوده است.

آمريكا و غرب، انواع فتنه‌ها و توطئه‌ها را كه آخرين آن، دادگاه ترور رفيق حريري است، به كار بستند تا ضمن خلع سلاح حزب‌الله و قطع بازوان منطقه‌اي جمهوري اسلامي ايران، از فوران بيداري اسلامي در منطقه جلوگيري كنند؛ اما نه‌تنها در دستيابي به اهدافشان موفق نبوده‌اند؛ بلكه اقتدار حزب‌الله، كشور لبنان را به يكي از مهم‌ترين پايگاه‌هاي جبهه مبارزه و مقاومت اسلامي در صف مقدم مبارزه با رژيم غاصب و جنايتكار صهيونيستي تبديل كرده است.21

افغانستان

حوادث بسيار مشكوك 11سپتامبر موجب شد كه آمريكا به بهانه واهي حمله تروريست‌هاي مسلمان به آمريكا، لشكركشي عظيمي به افغانستان كند و صدها هزار نفر از مردم مسلمان و بي‌گناه اين كشور را به قتل رساند؛ اما در عمل، تلاش‌هاي آمريكا براي ايجاد دولتي دست‌نشانده باوجود سرمايه‌گذاري‌هاي هنگفت نظامي، سياسي و اقتصادي بي‌نتيجه ماند و مردم افغانستان به دليل اشتراكات فرهنگي- زباني با ايران، از انقلاب اسلامي الهام گرفتند و همواره در راه آزادي و نجات كشور خويش گام برداشته‌اند.

مجاهدت‌هاي مجاهداني مثل احمد شاه‌مسعود در برابر هجوم نظامي شوروي سابق و همچنين دلاوري‌هاي مردم افغانستان در برابر نيروهاي نظامي آمريكا و ناتو را مي‌توان مثال بارز اين مجاهدت‌ها و تأثير شگرف انقلاب اسلامي بر مبارزات مردم مسلمان افغانستان دانست.

امروزه شاهد هستيم كه جمهوري اسلامي ايران به‌مراتب بسيار بيشتر از آمريكا در ميان ملت و دولت افغانستان محبوبيت دارد و دو كشور، ارتباطات گسترده‌تري با هم دارند.

كشتار هر روزه مردم بي‌گناه افغانستان به دست نيروهاي آمريكايي، موجي از نفرت را نسبت به اشغالگران پديد آورد كه در تظاهرات‌ها و اجتماع‌هاي اعتراض‌آميز مكرر و مداوم به‌وضوح قابل مشاهده است و چنين موج نفرت و بدبيني كه هم تمام مردم ستمديده افغانستان را در برگرفته و هم نخبگان و سياستمداران افغانستاني را شامل مي‌شود، آمريكا را در دستيابي به اهداف خود ناكام ساخته و به اعتراف خود آمريكاييان، در اين كشور شكست خورده‌اند و جايگاهي ندارند.22

فلسطين

تأثير انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) در فلسطين، قوي‌تر از هر مكان ديگري بود. مسلمانان فلسطيني درحالي كه زير اشغال وحشيانه رژيم صهيونيستي به سر مي‌بردند، نااميدتر و فروپاشيده‌تر از تمامي ملل مسلمان بودند. در چنين وضعيتي سرزمين‌هاي اشغالي، نظاره‌گر حركت عظيم بيداري اسلامي به عنوان بخشي از نهضت اسلامي گسترش يافته در منطقه شد.

نمونه‌هاي بارزي از تأثيرپذيري مردم فلسطين از مفاهيم و آموزه‌هاي مذهب شيعه مثل جهاد، شهادت و فداكاري در راه هدف، كه در مبارزات مردم فلسطين و در قالب جنبش انتفاضه قابل رؤيت است، مسير مبارزه و مقاومت فلسطينيان را متحول كرده و اميد به بيرون راندن اشغال‌گران صهيونيست را افزايش داده است.

در مراحل بعد، روي كار آمدن حماس در فلسطين كه از طريق انتخابات دموكراتيك و مشروع، قدرت را در فلسطين به دست گرفت و مقاومت خيره‌كننده آن‌ها در مقابل رژيم نظامي صهيونيستي كه در جنگ 22روزه از تمامي ابزارهاي نظامي خود براي به شكست كشاندن نهضت مقاومت حماس استفاده كرد، به‌عنوان فرزند انقلاب اسلامي ايران ضمن تقويت امواج عظيم «بيداري اسلامي» در منطقه، شكست بزرگي را به آمريكا و رژيم صهيونيستي در عرصه منطقه‌اي و بين‌المللي وارد ساخت.23

تركيه

با تأسيس جمهوري لائيك تركيه در 1923(1302ش) توسط آتاتورك پس از الغاي خلافت عثماني، نه تنها دين در اين كشور به حاشيه رانده شد؛ بلكه سعي شد تا با الگوها و نمادهاي مذهبي مبارزه شود.

تغيير خط از الفباي عربي به لاتين، حذف عنوان مذهب رسمي در قانون اساسي و الغاي خلافت و سپس انواع محدوديت‌هايي كه در حق اسلام‌گرايان اعمال شد، باعث شد تا هرچه بيشتر، نقش دين در اجتماع و سياست درحاشيه قرار گيرد.

ساليان سال تحت حكومت لائيك‌ها و نظاميان، اسلام‌گرايان در تركيه علاوه بر اينكه تحت فشارهاي شديد قرار داشتند، از هرگونه فعاليت و تلاش براي مشاركت در صحنه اجتماعي و سياسي منع شدند.

مبارزه مردم مسلمان تركيه براي دستيابي به حق و حقوق خود، سرانجام به نتيجه رسيد و بر اثر مبارزات شديد مردم مسلمان، حزب عدالت و توسعه، مهم‌ترين و قدرتمندترين حزب اسلام‌گراي تركيه، در انتخابات پارلماني 2007(1386) اكثريت قاطع آرا را كسب كرد و تشكيل حكومت توسط اسلام‌گرايان، حركت اسلام‌گرايي در تركيه را وارد ابعاد جديدي كرد.

اسلام‌گرايان به رهبري رجب طيب اردوغان از همان نخستين روزهاي پيروزي در انتخابات تلاش مي‌كردند تا فضا را براي فعاليت اسلام‌گرايان فراهم سازند و چارچوب‌هاي قانوني را در اين جهت سوق دهند. مواضع دولت اسلام‌گراي تركيه در برابر حوادث منطقه‌اي نشان داد با قدرت گرفتن اسلام سياسي در تركيه، جبهه اسلام‌خواهي و مبارزه با آمريكا و غرب در منطقه به‌شدت تقويت شده و ايالات متحده آمريكا با يكي از بزرگ‌ترين شكست‌هاي خود در خاورميانه مواجه شده است.

مواضع شجاعانه و متعهدانه رجب طيب اردوغان و كابينه دولت اسلام‌گراي تركيه در مقابل رژيم غاصب صهيونيستي در جريان جنگ غزه و سپس تنش شديد ميان تركيه و رژيم صهيونيستي و كاهش سطوح روابط به كمترين ميزان در چند دهه اخير به عنوان اوج شكوفايي اسلام و درخشش امواج «بيداري اسلامي» در اين كشور محسوب مي‌گردد.

نزديكي روزافزون ايران اسلامي و دولت اسلام‌گراي تركيه و همچنين همسويي اين كشور با مواضع منطقه‌اي و بين‌المللي ايران، خشم آمريكا و غرب را برانگيخته و به يكي از نگراني‌هاي اصلي آمريكا در منطقه تبديل شده است. شكوفايي امواج «بيداري اسلامي» در تركيه و تلاش‌هاي اسلام‌گرايان براي تغيير ساختار لائيك و تعديل قانون اساسي تركيه، نويد يك حكومت با رويكرد اسلامي و ديني در تركيه را مي‌دهد.24

مصر

رژيم حسني مبارك، مصر را به پايگاه دسيسه‌چيني آمريكا و رژيم صهيونيستي درآورده بود و هرگونه صداي اسلام‌خواهي، آزادي و دين‌گرايي را در نطفه خفه مي‌كرد. حسن البنا، بنيان‌گذار جنبش اسلام‌گراي اخوان‌المسلمين مصر- كه پس از پيدايش، موجد تحولات عظيمي در سراسر جهان عرب و پديدآمدن جنبش‌هاي همسو و يا زيرمجموعه در ساير كشورهاي اسلامي شد- در رساله‌اي (نحوالنور) كه براي سران كشورهاي عربي ارسال كرد، شهوت‌راني، هرزگي، فساد اخلاق، روي گردانيدن از فضائل معنوي، كشمكش‌هاي مغرضانه سياسي، فردي و مذهبي، غرب‌زدگي، ناتواني رهبري سياسي در اداره امور جامعه و... را از عوامل بدبختي مردم مصر برشمرده بود. او ترويج انديشه جدايي دين از سياست كه توسط رژيم‌هاي مصر تبليغ و اجرا مي‌شد و همچنين تلاش فرهنگي مطبوعات مصر مبني بر ضرورت بازگشت به عصر فرعوني براي نيل به توسعه و پيشرفت را به‌شدت محكوم كرد و براي دستيابي به حكومتي اسلامي، جنبش اخوان‌المسلمين را بنا نهاد.

سقوط رژيم اسلام‌ستيز، وابسته، غرب‌گرا و ديكتاتور مبارك در سالروز پيروزي انقلاب اسلامي ايران، نمونه‌اي آرماني و درخشان از غلبه امواج «بيداري اسلامي» بر حركت‌ها و حكومت‌هاي ضددين و غرب‌گرا به‌شمار مي‌رود. پيروزي اراده‌ها در مصر كه به مدد ساليان سال مبارزات مردمي و اسلامي گروه‌ها و جنبش‌هاي اسلامي به رهبري اخوان‌المسلمين محقق شد، از آن جهت كه اين كشور در ميان ملت‌هاي عرب جايگاه ويژه‌اي دارد و بدان علت كه اولين كشورعربي است كه به طور كامل مناسبات سياسي و ديپلماتيك خود را با رژيم غاصب صهيونيستي برقرار كرد، بر تحولات ساير كشورهاي منطقه اثرات بسياري گذاشته و خواهد گذاشت.25

تونس

انتفاضه اخير خاورميانه از تونس شروع شد. رويكرد ضدديني و ضد ارزشي رئيس‌جمهور وابسته و فاسد و ديكتاتور تونس در اداره جامعه، يكي از مهم‌ترين عوامل طغيان اسلامي مردم اين كشور محسوب مي‌گردد. بن علي نه‌تنها به ريشه‌كن كردن حركت‌هاي اسلامي و تبعيد رهبرانشان اكتفا نكرد؛ بلكه تمامي تلاش خود را به‌كار بست تا هرگونه رفتار و نشان اسلامي را از سطح جامعه بزدايد كه اجراي قانون ممنوعيت حجاب و جلوگيري از ورود افراد کمتر از40 سال به مساجد در تونس، مهم‌ترين نمود آن بود.

بسياري وقوع اين انقلاب را شاخصي براي سرنگوني ديگر نظام‌هاي فاسد در دنياي اسلام و عرب دانسته‌اند، به‌ويژه آنكه رژيم بن‌علي به‌عنوان دولتي ضداسلامي به‌صورت بسيار جدي از سوي غرب و آمريكا حمايت مي‌شد و كمربندي امنيتي براي عدم دستيابي اسلام‌گرايان به حكومت به شمار مي‌رفت. شايد مهم‌ترين صفتي كه طي سال‌هاي گذشته بر جريانات اسلام‌گراي تونس قابل انطباق باشد، صفت «سركوب شده» باشد. سقوط بن‌علي در نتيجه فعاليت‌ها و اقدامات اسلام‌خواهانه مردم تونس كه چندين سال در راه مقابله با تحميل سكولاريستي آمريكا، غرب و رژيم‌هاي فاسد تونس مبارزه مي‌كردند، عزت اسلام و« بيداري اسلامي» را در اين كشور شكوفا كرده و اقبال روزافزون آنان را براي اسلامي كردن حكومت و دولت درپي داشته است.

سلسله فعاليت‌هاي مبلغانه «شيخ غفار»، «جريان عمل اسلامي» و مهم‌تر از همه، «جريان اسلامي النهضه» به رهبري راشد الغنوشي(ازعلاقه‌مندان انقلاب اسلامي) كه عامل وجودي آن، مبارزه با مظاهر سكولاريسم و تلاش حكومت تونس براي اسلام‌زدايي از تمامي جنبه‌هاي فردي و اجتماعي جامعه بود و در اوايل دهه 70 و با الهام از تجربه اخوان‌المسلمين به وجود آمد، در براندازي رژيم بن علي مؤثر بودند؛ به اعتقاد اكثر كارشناسان سياسي، آنان در حكومت آينده جايگاه بسيار مهمي خواهند داشت.

پيروزي امواج انقلاب اسلامي در تونس و اسقاط رژيم وابسته به غرب و آمريكايي اين كشور، شكست بزرگي براي آمريكا و طرح خاورميانه بزرگ آن محسوب مي‌شود و از آن جهت كه اين كشور، نقطه آغاز موج چهارم «بيداري اسلامي» بوده است، اين موضوع اهميت بسياري دارد.26

بحرين

اقليتي معدود در فضايي كاملاً بسته و مستبدانه بر اين كشور حكومت مي‌كنند. در اوان پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، جبهه اسلامي براي آزادي بحرين كه توسط مبارزان شيعه تأسيس شد، از همان ابتدا، پيروي خود از امام خميني(ره) را اعلام كردند و به فعاليت براي آزادي كشورشان از اقليت حاكم و به دست گرفتن قدرت پرداختند. بسياري از اعضاي اين گروه درسال61 در اثر فعاليت، دستگير و زنداني شدند ولي به‌تازگي فعاليت‌هاي خود را از سرگرفتند.

پيروزي قاطع شيعيان و نيز اسلام‌گرايان سني مذهب در بحرين در انتخابات پارلماني سال گذشته، نتيجه شكوفايي موج بيداري اسلامي در اين كشور محسوب مي‌شود و از آن جهت كه بحرين، ميزبان يكي از بزرگ‌ترين پايگاه‌هاي نظامي آمريكا درجهان است (پايگاه پنجم نيروي دريايي) و با توجه به راه افتادن موج انقلاب اسلامي در بحرين و اعتراض‌هاي گسترده اکثريت مردم شيعه اين كشور، اين امر شكست عظيمي براي ايالات متحده آمريكا محسوب مي‌شود. با ادامه اعتراضات و به ثمر رسيدن قيام مردمي اين كشور، ايالات متحده، يكي از مهم‌ترين متحدان منطقه‌اي خود را در حوزه خليج‌فارس و خاورميانه از دست خواهد داد.27

• آمريکا در سراشيبي

امروزه در سراسر كشورهاي منطقه، نداي اسلام‌خواهي و مبارزات اسلامي مردم مسلمان اين كشورها به‌وضوح شنيده مي‌شود. سقوط پي‌درپي ديكتاتوري‌هاي غرب‌گراي خاورميانه، نتيجه مستقيم مبارزات و نهضت‌هاي اسلامي در منطقه محسوب مي‌گردد. امواج نيرومند «بيداري اسلامي»، كشورهاي منطقه را يكي پس از ديگري در برگرفته و نويد تشكيل حكومت‌هاي اسلامي را مي‌دهد. غير از كشورهاي مذكور در الجزاير، يمن، عربستان، ليبي، قطر و ديگر كشورهاي خاورميانه، توفان اين امواج نيرومند حكومت‌هاي غرب‌گرا، وابسته و ضدمذهب اين كشورها را به تندي در مي‌نوردد وسرنوشت حاکمان آن‌ها غيرقابل پيش‌بيني است.

در اين بين، ايران اسلامي، قلب تپنده «بيداري اسلامي»، مركز اين جريانات است و در واقع به عنوان قطب صادركننده «بيداري اسلامي» در سراسر منطقه محسوب مي‌گردد. مرثيه‌اي كه براي رؤياي آمريكا و خاتمه سلطه بر ايران سروده شد، 33 سال پيش بيان شد و هنوز هم هر روزه خوانده مي‌شود. انقلاب اسلامي بهمن 57 و سقوط مهم‌ترين متحد منطقه‌اي آمريكا، چنان ضربه مهلكي بر اين كشور وارد آورد كه سياست‌هاي منطقه‌اي اين كشور را با چالش‌هاي عظيمي مواجه ساخته و خاورميانه را به عرصه مبارزه با آمريكا تبديل كرده است.

در طول سه دهه، انقلاب اسلامي، مهم‌ترين الهام‌بخش جنبش‌هاي رهايي‌بخش سراسر منطقه و دنيا بوده و صدور فرهنگ مقاومت و باور به پيروزي اسلام و جنبش‌هاي اسلام‌گراي منطقه‌اي و بين‌المللي، اين كشور را به قلب تپنده دارالاسلام و مهد بيداري اسلامي تبديل كرده است، نه تنها انواع فتنه‌انگيزي‌ها و توطئه‌هايي كه براي به زانو درآوردن ايران از طرف آمريكا و غرب طراحي شد، به نتيجه‌اي نينجاميده، اكنون مشاهده مي‌كنيم كه امواج نيرومند انقلاب اسلامي، سراسر كشورهاي منطقه را دربرگرفته است. «ومكروا و مكرالله و الله خيرالماكرين». بر اساس اين سنت، آمريكا و ابرسرمايه‌داري نمي‌تواند دست از شيطنت بردارد؛ ولي همين شيطنت آن‌ها باعث بي‌آبرويي و سقوط آنان در جهان مي‌شود و خداوند اين مكر و حيله را به سرزمين و قدرت آنان برمي‌گرداند.

•
ديدگاه کارشناسان درمورد جايگاه ايران

الف- دو كارشناس آمريكايي با اشاره به وقوع انقلاب در كشورهاي عربي، ايران را بزرگ‌ترين پيروز تحولات اخير خاورميانه عنوان كردند.

اين دو كارشناس آمريكايي در گفت‌وگو با «راديو عمومي آمريكا (National Public Radio)» تأكيد كردند: با اينكه به نظر مي‌رسد اين آمريكا است كه ابتكار عمل حمايت از انقلاب‌هاي خاورميانه و شمال آفريقا را در دست گرفته است؛ اما بايد گفت روند حوادث نشان مي‌دهد ايران، بزرگ‌ترين پيروز اين ميدان خواهد بود.

«گاي ريز»، مجري برنامه، به همراه «فلينت لورت»، پروفسور دانشگاه دولتي «پن» و از كارشناسان بنياد آمريكاي جديد و «هيلاري من لورت»، پروفسور دانشگاه‌هاي «يال» و «امريكن»، در مورد اينكه تا چه حد، انقلاب‌هاي سراسري در جهان عرب به نفع ايران تمام خواهند شد، به گفت‌وگو نشستند.

به گفته مجري اين برنامه، فلينت لورت و همسرش هيلاري من لورت كه هر دو پيش از اين در شوراي امنيت ملي مشغول به فعاليت بودند، معتقدند تغييراتي كه هم اكنون در خاورميانه در حال شكل‌گيري است، عوايد بسياري را براي ايران به ارمغان خواهد آورد.

خانم لورت در اين زمينه اضافه كرد: نفوذ ايران واقعاً در حال افزايش است، به‌خصوص پس از آغاز جنگ در عراق؛ زيرا همان‌طور كه مي‌دانيد، يكي از مهم‌ترين پيامدهاي اجتناب‌ناپذير اين جنگ، آزاد شدن شيعيان عراق بود.

ايران به‌خوبي از چيزي كه ما آن را قدرت نرم مي‌ناميم، استفاده مي‌كند؛ و به نحو شاياني از توانمندي‌هاي خود براي گسترش نفوذش در سراسر منطقه، بهره برداري مي‌كند. پس از استقرار جمهوري اسلامي ايران، اين كشور سياست‌هاي خود را به‌خوبي در منطقه پيش برده است و اكنون با آزاد شدن شيعيان عراق، اين سياست‌ها بيش از پيش مؤثر واقع مي‌شوند و لذا كارآمدي آن‌ها در سراسر خاورميانه نيز افزايش يافته است.

ايران اكنون در جايگاه بهره‌برداري از حوادث خاورميانه قرار گرفته است. آغوش خود را رو به مردمي كه در كشورهاي خود به قدرت رسيده‌اند، باز كرده، اعتراضات و نارضايتي‌هاي ايشان را مي‌شنود و به‌خوبي از اين نارضايتي‌ها بهره مي‌برد.

خانم لورت اضافه كرد: از نظر من تفاوت بسيار مهمي وجود دارد كه واشنگتن همواره از آن غافل است. نظام جمهوري اسلامي، متعلق به مردم جمهوري اسلامي ايران است. با هر كاستي و نقصاني كه در اين نظام وجود دارد، به هر حال مردم ايران مالك آن هستند. اين نظام، نظامي مستقل است. سياست خارجي آن و كلاً هرگونه تصميم‌‌سازي در اين نظام، مستقل است.

وي افزود: از اين رو هرگونه انتقادي هم كه در داخل جمهوري اسلامي وجود داشته باشد و اگر عده‌اي از مردم هم خواهان تغييراتي در اين نظام باشند، آن‌ها خواهان تغيير در نظام متعلق به خودشان هستند و همچنان خواهان استمرار حيات جمهوري اسلامي هستند. اين شرايط و موقعيت، كاملاً متفاوت از موقعيتي است كه در تمام ديگر كشورهاي منطقه مي‌بينيم.28



حوادثی که در ماه‌های اخیر در منطقه رخ داده و اعراب مسلمان منطقه را به قیام علیه حکومت‌های مرکزی خود واداشته، همه کارشناسان مسائل بین‌المللی را متوجه آغاز عصر جدیدی در نحوه معادلات قدرت در این منطقه استراتژیک و حساس کرده است. با این حال، از ابتدای آغاز اعتراضات گسترده مردم خاورمیانه و شمال آفریقا علیه دیکتاتورهای عرب، اگرچه اکثر فعالان سیاسی داخل کشور این حوادث را ناشی از "بیداری اسلامی" مسلمانان جهان ارزیابی کردند و از آن به عنوان یک رنسانس اسلامی در خاورمیانه نام بردند اما برخی افراد نظری متفاوت با این کارشناسان داشتند.

این افراد که محوریت اصلی آنان در جریان انحرافی درون دولت است، معتقدند این حوادث در واقع یک پروژه و سناریوی برنامه‌ریزی شده از سوی غرب به ویژه ایالات محده آمریکا برای ادامه تسلط استعمارگونه خود بر خاورمیانه است؛ تسلطی که تا کنون با حضور حکام دیکتاتور و سرسپرده تامین می‌شده و اکنون قرار است در پوشش انقلاب‌های مردمی، مجددا خود را بازیابی کند؛ البته این بار در پوشش یک حکومت دموکراتیک که در پشت پرده حافظ منافع آمریکا در منطقه است. اقداماتی همچون دعوت رسمی از پادشاه اردن که از هم پیمانان اصلی رژیم صهیونیستی است هم در همین راستا از سوی این جریان صورت گرفت.

http://rajanews.com/Files_Upload%5C26846.jpg

این مساله حتی در سخنان افراد رسانه‌ای وابسته به این جریان هم دیده می‌شود و به عنوان مثال، یکی از اعضای دفتر رئیس جمهور چندی پیش مدعی شد که تحولات کشور اردن با سایر انقلاب‌های مردمی منطقه تفاوت دارد و با اصلاح‌طلب خواندن مردم انقلابی این کشور، گفت: در ساير كشورها شعار اصلي و غالب مردم براندازي و تغيير نظام است اما در اردن مردم با برگزاري تجمعات اعتراضي شعار اصلي‌‌ و غالبشان اصلاح‌ نظام است. يعني با پذيرش حاكميت موجود اما خواستار اصلاح مجلس يا دولت هستند!

 



این دیدگاه و تحلیل از حوادث منطقه به دنبال آن بود تا ضمن نفی گزاره "بیداری اسلامی"، تنها نظاره‌گر انقلاب‌های مردمی باشد و با تبلیغات رسانه‌ای خود نیز تلاش کرد تا با جایگزینی مطالبی مانند بیداری انسانی به جای بیداری اسلامی، افکار عمومی را به سمت مدعای خود سوق دهد؛ مدعایی که با واقعیات در تناقض بود و اساسا به دنبال زیر سوال بردن ماهیت دینی این اعتراضات و خیزش‌های مردمی بود. این تحلیل حتی توجهی به نشانه های اسلامی این خیزش‌ها مانند درخواست آزادی حجاب، برگزاری آزادانه نماز جماعت و حفظ حقوق دینی مردم نداشت.



با این حال، در روزهای اخیر حوادثی در منطقه روی داد که عمق انحراف و اشتباه بودن این تحلیل را مشخص کرد و نشان داد اگرچه سران کاخ سفید تلاش دارند تا انقلاب‌های مردمی را منحرف کنند و در راستای منافع خود قرار دهند و حتی در این راستا از حمله نظامی نیز رویگردان نیستند – مانند آنچه در لیبی و به اسم مبارزه با معمر قذافی رخ داد – اما ماهیت بنیادین انقلاب‌های منطقه خاورمیانه اسلامی است و بهترین تعبیر را رهبر معظم انقلاب برای آن به کار بردند: بیداری اسلامی.

پس از  گذشت 3 ماه از آغاز موج بیداری اسلامی در منطقه و قیام مردم مسلمان مصر، تونس، لیبی، بحرین، یمن و ... علیه رژیم‌های وابسته به غرب، جلوه و نتایج این بیداری و جنبش مردمی در مناسبات منطقه به حدی مشهود بوده است که نگرانی شدید رژیم صهیونیستی و امریکا را برانگیخته است؛ چنانکه در در آخرین تحول، شصت و سومین سالگرد تاسیس رژیم صهیونیستی که از سوی مسلمانان با عنوان "یوم النکبت" یا "روز نکبت" نامیده می‌شود، بسیار متفاوت با همه این سال‌ها برگزار شد و طی آن صدها تن از معترضین فلسطینی شهید و زخمی شدند. موج بیداری اسلامی در منطقه تاحدی پیش رفته است که امسال علاوه بر مردم فلسطین، مسلمانان بسیاری از کشورهای دیگر از جمله اردن، مصر، لبنان، پاکستان و  بسیاری از کشورهای دیگر نیز طی راهپیمایی گسترده ای علیه رژیم صهیونیستی تظاهرات کردند.

http://rajanews.com/Files_Upload%5C26848.jpgدر همین حال، ده ها هزار نفر از مردم مصر نیز در سالروز یوم النکبه در اعتراض به روابط مصر با رژیم صهیونیستی در میدان التحریر تجمع کرده و با آتش زدن آدمک منقوش به ستاره داوود و سردادن شعارهای ضد صهیونیستی خواستار قطع روابط با رژیم صهیونیستی شدند. مصری ها همچنین با تجمع مقابل سفارت رژیم صهیونیستی در قاهره و دفتر کنسول گری این رژیم در اسکندریه با سردادن شعارهایی خواستار پایان اشغالگری صهیونیست ها در فلسطین شدند. در همین حال مردم بندر العریش نیز در اقدامی خود جوش به خیابان ها آمده و خواستار بازگشایی مرز رفح توسط دولت مصر شدند. بر پایه این گزارش، پلیس مصر نیز با استفاده از گاز اشک آور قصد متفرق کردن معترضین را داشت که منجر به درگیری شدید بین انقلابیون مصری و ارتش شد.

این ابراز نگرانی مسلمانان کشورهایی مانند مصر و اردن درباره ادامه روند جنایات رژیم صهیونیستی در فلسطین، مساله‌ای است که بار دیگر بر هویت و ماهیت اسلامی و دینی قیام‌های مردمی در خاورمیانه و شمال آفریقا صحه گذاشته و تحلیل‌های انحرافی از این خیزش‌های مردمی را رد کرده است؛ چرا که کاخ سفید نشان داده امنیت کامل رژیم صهیونیستی اصلی‌ترین عامل تعیین کننده سیاست خارجی این کشور و به مثابه خط قرمز هرگونه تعامل بین‌المللی از سوی آمریکاست. به همین دلیل، اعتراض گسترده مردم مصر به ادامه جنایات اسرائیل در فلسطین، درخواست برای تعطیلی کامل سفارت این رژیم در قاهره و همچنین بازگشایی دائمی گذرگاه رفح از جمله مواردی است که به شدت آمریکایی‌ها را نگران کرده است.

در همین راستا، فعالان سیاسی در داخل کشور معتقدند بنیان اصلی ارزیابی جریان انحرافی از بیداری اسلامی در منطقه که آن را در چارچوب یک سناریوی غربی تحلیل می‌کند، با حوادث روزهای اخیر در مصر، اردن و فلسطین فروریخته و محلی از اعراب ندارد؛ تحلیلی که سبب شده تا دستگاه دیپلماسی کشور تحرک کافی و لازم در این زمینه نداشته باشد و همچنین رسانه‌های وابسته هم تلاش جدی برای پوشش خبری و حمایت از این اعتراضات مردمی صورت ندهند




هشدارهای رهبر انقلاب به انقلابیون منطقه به ویژه توصیه‌های ایشان مبنی بر اعتماد نکردن به آمریکا و غرب بیش از همه مورد توجه رسانه‌های بین‌المللی قرار گرفت به طوری که بیشتر آنها از قول رهبر انقلاب تیتر کردند:‌ «به آمریکا اعتماد نکنید»

خبرگزاری فرانسه نوشت: «رهبر ایران مجدداً به انقلابیون عرب هشدار داد که به غرب اعتماد نکنند.»

تأکید رهبر انقلاب بر اعتماد نکردن به آمریکا و ناتو‌  نکته‌ای بود که علاوه بر خبرگزاری فرانسه، مورد توجه رسانه‌ها و خبرگزاری‌هایی چون فاکس‌نیوز، دیلی استار،‌ عرب‌نیوز‌، یورونیوز، نیویورک‌تایمز و روزنامه‌های منطقه به ویژه روزنامه‌های مصر، لبنان، عربستان و کویت قرار گرفت.

خبرگزاری ترند آذربایجان در همین رابطه نوشت: «آیت‌الله خامنه‌ای‌ مسلمانان را از اعتماد به آمریکا و ناتو برحذر داشت.»

سوئیس اینفو نیز به سخنان ولی امر مسلمین در نخستین اجلاس بیداری اسلامی اشاره و تصریح کرد: «آیت‌الله خامنه‌ای در برابر صدها نفر از مدعوین از کشورهای عربی گفت که هیچ‌گاه به آمریکا، ناتو و حکومت‌های جنایتکار مانند انگلیس و فرانسه و ایتالیا که زمانى طولانی سرزمین شما را میان خود تقسیم و غارت کردند، اعتماد نکنید.»

هافینگتون پست،‌ عرب تایمز آنلاین،‌ کانادا دات کام‌، تایوان‌نیوز، گلف‌تایمز، رادیوی رژیم صهیونیستی، شبکه ماهواره‌ای الجدید، خبرگزاری محیط، پایگاه حزب مصری الوفد، روزنامه‌ی بحرینی الوسط، پایگاه 14 مارس، روزنامه‌ی الدستور چاپ اردن و خبرگزاری سانا  نیز از دیگر رسانه‌هایی بودند که توجه ویژه‌ای به فرمایش‌های رهبر معظم انقلاب درباره‌ی بی‌اعتمادی به آمریکا و غرب داشته و بخش‌هایی از آن را منتشر کردند.

رادیو سوای مصر هم به هشدارهای رهبر انقلاب اشاره کرد و گفت: «ایران بارها در ماه‌های اخیر کشورهای غربی را به تلاش برای نفوذ در حرکت‌های انقلابی در کشورهای عربی متهم کرده است.»

روزنامه‌ی الاهرام چاپ قاهره نیز بخش‌های زیادی از سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در اجلاس بیداری اسلامی را پوشش داد و نوشت: «رهبر ایران نسبت به لبخندها و وعده‌های غرب هشدار داد.»

* ضرورت توجه به مبانی اسلامی

در این میان برخی رسانه‌ها تأکیدات رهبر انقلاب مبنی بر بازگشت به اصول اسلامی را برجسته کردند.

روزنامه‌ی مصری الشروق نوشت: «آیت‌الله علی خامنه‌ای انقلابیون عرب را به اعتماد نکردن به غرب دعوت کرد و از آنها خواست تا راه حل مشکلات خود را در اسلام و مبانی اسلامی بجویند.»

میدل ایست آنلاین نیز از پیام رهبر ایران به جامعه‌ی عرب سخت گفت و تیتر زد: «راه حل، اسلام است»

میدل ایست نوشت: «رهبر ایران شعار اخوان‌المسلمین را تکرار کرد و ضمن تأکید بر استفاده از بهار عربی، اعتماد نکردن انقلابیون به غرب را خواستار شد.»

خبرگزاری سی‌ان‌ان نیز تأکیدات رهبر انقلاب برتوجه مسلمانان به مبانی اسلامی را مورد توجه قرار داد و از قول رهبر انقلاب نوشت:‌ «نگذارید اصول اسلامی قربانی منافع زودگذر شود»

* از اختلافات بپرهیزید

روزنامه‌ی کویتی القبس هم بااشاره به رهنمودهای رهبر انقلاب در اجلاس بیداری اسلامی ابراز داشت: رهبر ایران بر استقلال، آزادی و عدالت در کشورهای عربی تأکید کرد و هر گونه اختلاف‌انگیزی قومی، نژادی و مذهبی را محکوم نمود. خبرگزاری رسمی کویت نیز در خبر کوتاهی به سخنان رهبر انقلاب پرداخت و ضمن اشاره به تأکید ایشان بر دوری مسلمانان از تفرقه و اختلاف، از قول معظم‌له نوشت: «مردم عرب برای به‌دست آوردن آزادی و کرامت به میدان آمدند.»

روزنامه‌ی عربستانی دارالحیات هم از هشدارهای رهبر ایران نسبت به توطئه‌های غرب سخن گفت و ابراز داشت: «رهبر ایران تأکید کرد آنها که آتش تفرقه‌ى مذهبى را با تکفیر این و آن دامن می‌زنند، اگر خودشان هم ندانند مزدور شیطانند.»

یورورنیوز که فایل ویدئویی رهنمودهای رهبر انقلاب را نیز بر روی سایت خود قرار داده بود با اشاره به هشدارهای آیت‌الله خامنه‌ای به انقلابیون منطقه مدعی شد: «این توصیه ها و هشدارهای رهبر ایران نسبت به تلاش های غرب، بعد از بازدید ناگهانی رئیس‌جمهور فرانسه و نخست وزیر انگلیس از لیبی صورت می‌گیرد که با استقبال مردم لیبی مواجه شدند.»

این در حالی است که بازتاب دیدار سارکوزی و کامرون با شورای انتقالی و انتشار تصاویر آن با اعتراض ملت مسلمان لیبی مواجه شد.

روزنامه دولتی بحرینی البلاد هم نتوانست ناراحتی خود از رهبر انقلاب به واسطه‌ی حمایت از مردم مظلوم بحرین را انکار کند و در عباراتی کنایه‌آمیز نوشت: «رهبر ایران در حالی از انقلاب‌های عربی حمایت نمود که هیچ اشاره‌ای به سوریه نکرد

:: موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->
:: برچسب‌ها: <-TagName->



Flash banner maker online