تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




♕از شیر مرغ تا جون ادمی زاد™♕ - زندگی نامه حضرت عیسی
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید. من طه باغبانی 14 ساله از کاشان هستم
زندگی نامه حضرت عیسی
نوشته شده در 19 مهر 1390
ساعت : 12:38
نویسنده : طه باغبانی™
ادامه مطلب........




م مادر حضرت عيسي مسيح  ، مريم دختر عمران بود. مادر مريم، وقتي او را حامله شد، نذر كرد فرزند در شكم خود را، بعد از به دنيا آمدن خادم مسجد (محرر) كند، و او در حالي اين نذر را مي‏كرد كه مي‏پنداشت فرزندش پسر خواهد بود. ولي وقتي كه او به دنيا آمد و فهميد كه او دختر است، اندوهناك شد و حسرت خورد. نامش را "مريم" يعني خادمه نهاد. پدر مريم قبل از ولادت او از دنيا رفته بود ، به ناچار خود او دخترش را در آغوش گرفته به مسجد آورد و او را به كاهنان مسجد كه يكي از آنان زكريا بود تحويل داد. كاهنان در باره كفالت مريم با هم مشاجره كردند و در آخر به اين رضايت دادند كه در اين باره قرعه بيندازند و چون قرعه انداختند زكريا برنده شد و او عهده‏دار سرپرستي مريم گشت تا وقتي كه مريم به حد بلوغ رسيد، در آن اوايل، زكريا حجابي بين مريم و كاهنان برقرار نمود و مريم در داخل آن حجاب مشغول عبادت بود ...

http://www.lechrist.net/images/christ.jpg

مريم (عليها السلام) صديقه و به عصمت خدا معصوم بود، طاهره بود، برگزيده شده و محدث و مرتبط با ملائكه بود. مريم يكي از آيات خدا براي همه عالميان بود. ملكي از ملائكه به او گفت كه خدا تو را برگزيده و تطهير كرده

 

بعد از آنكه مريم (عليها السلام) به حد بلوغ رسيد و در حجاب محراب قرار گرفت، خداي تعالي روح را (كه يكي از فرشتگان بزرگ خدا است) نزد او فرستاد و روح به شكل بشري تمام عيار در برابر مريم مجسم شد و به او گفت كه فرستاده‏اي است از نزد معبودش ، و پروردگار وي را فرستاده تا به اذن او پسري به وي بدهد، پسري بدون پدر، و او را بشارت داد به اينكه به زودي از پسرش معجزات عجيبي ظهور مي‏كند و خداوند به زودي او را با روح القدس تاييد نموده، و به او كتاب و حكمت و تورات و انجيل مي‏آموزد و او را به عنوان رسولي به سوي‏ بني اسرائيل مي فرستد ...

عيسي (عليه السلام) در اوايل جواني به رسالت به سوي بني اسرائيل مبعوث گرديد و مأمور شد تا ايشان را به سوي دين توحيد بخواند و بگويد كه من با معجزه‏اي از ناحيه پروردگارتان به سوي شما آمده‏ام. آن معجزه اين است كه براي شما (و پيش رويتان) از گل چيزي به شكل مرغ مي‏سازم و سپس در آن مي‏دمم، به اذن خدا مرغ زنده‏اي مي‏شود. من كور مادرزاد و بيمار برصي غير قابل علاج را شفا مي‏دهم و مردگان را به اذن خدا زنده مي‏كنم و از آنچه مي‏خوريد و از آنچه در خانه‏هايتان ذخيره مي‏كنيد به شما خبر مي‏دهم، در اين براي شما آيتي است بر اينكه خدا رب من و رب شما است و بايد او را بپرستيد.(3)

عيسي (عليه السلام) مردم را به شريعت جديد خود كه همان تصديق شريعت موسي (عليه السلام) است دعوت مي‏كرد، چيزي كه هست بعضي از احكام موسي (عليه السلام) را نسخ نمود(4) و بارها مي‏فرمود: من با حكمت به سوي شما فرستاده شده‌ام، تا آنچه را مورد اختلاف شماست برايتان بيان كنم و نيز مي‏فرمود: اي بني اسرائيل من فرستاده خدا به سوي شمايم، در حالي كه تورات را كه كتاب آسماني قبل از من بوده تصديق دارم و در حالي كه بشارت مي‏دهم به رسولي كه بعد از من مي‏آيد و نامش "احمد" است.

عيسي (عليه السلام) هم چنان بني اسرائيل را به توحيد خدا و شريعت جديد دعوت مي كرد تا وقتي كه از ايمان آوردنشان مأيوس شد و وقتي طغيان و عناد مردم را ديد و استكبار كاهنان و احبار يهود از پذيرفتن دعوتش را مشاهده كرد، از ميان عده كمي كه به وي ايمان آورده بودند چند نفر "حواري" انتخاب كرد تا او را در راه خدا ياري كنند.

از سوي ديگر يهود بر مسيح (عليه السلام) شوريد و تصميم گرفت او را به قتل برساند، ولي پروردگار او را از دست يهود نجات داد و به سوي خود بالا برد اما مسأله مسيح (عليه السلام) براي يهود مشتبه شد، بعضي خيال كردند كه او را كشته‌اند، بعضي ديگر پنداشتند كه او را به دار آويخته‌اند، ولي خداوند فرمود: نه آن بود و نه اين، بلكه امر بر آنان مشتبه شد.(4)

و اينها همه بخشي از آن چيزي است كه قرآن كريم در داستان مسيح (عليه السلام) و مادرش مريم (عليها السلام) فرموده است ...

 _________________________________________________

 

عيسى ( عليه السلام ) از نظر كتاب مقدس

قديمى ترين منبع موجود در مورد هويت حضرت عيسى ( عليه السلام ) كتاب عهد جديد است . در رساله هاى پولس و انجيل مرقس كه نخستين نوشته هاى مسيحى اند سخنى از اصل و نسب آن حضرت نيست ، كه اين مطلب مى تواند دليلى بر نا آشنايى اين دو نويسنده با گذشته ى تاريخى وى باشد . در نامه هاى پولس ، عيسى ( عليه السلام ) نه يك بشر ، بلكه خداوندى است كه براى آمرزش گناهان بشر از آسمان به زمين نزول كرده و پس از مصلوب شدن ، مجدداً به آسمان بازگشته است ؛ بنابراين او نيازى به تاريخ و گذشته و خانواده ندارد . اما نويسندگان اناجيل متى و لوقا براى پر كردن خلأ موجود در انجيل مرقس شجره نامه اى از حضرت عيسى ذكر مى كنند . درباره ى شجره نامه ى حضرت عيسى ( عليه السلام ) لازم است به نكاتى توجه شود :

1- شجره نامه ى متى منشأ تاريخى و دقت لازم را ندارد و از درون سست است ؛ مثلا اجداد حضرت عيسى را به سه دسته ى چهارده نفرى تقسيم نموده است ، در حالى كه در دسته ى سوم سيزده نفر ذكر شده اند ؛ بنابراين افتادگى يا اشتباهى صورت گرفته است .

2- اين شجره نامه با شجره نامه اى كه لوقا ذكر مى كند تفاوت هايى دارد و معلوم نمى شود كدام يك صحيح اند . البته شجره نامه اى كه لوقا ذكر مى كند نسبت حضرت عيسى را تا حضرت آدم ابوالبشر بيان مى كند كه بيشتر شبيه تخيّل است و محققان به خود اجازه ى تأييد آن را نمى دهند .

3- شجره نامه ى مذبور اگر هم صحيح باشد ، شجره نامه ى يوسف ، شوهر مريم است ، نه شجره نامه ى عيسى ؛ زيرا مسيحيان معتقدند كه عيسى از روح القدس است ، نه از يوسف .

4- مسيحيان اصرار دارند كه در شجره نامه بر دو مطلب تأكيد گردد : يكى رساندن نسب عيسى به داود ، تا بتوانند پيش گويى عهد عتيق را در مورد منجى و مصلحى كه از نسل داود خواهد آمد و پادشاهى او را زنده خواهد كرد ، بر حضرت عيسى تطبيق دهند ؛ و ديگرى ، رساندن نسب وى به اسحاق ؛ زيرا در كتاب مقدس آمده است : ابراهيم ، اسحاق را براى قربانى به قربانگاه برد و خداوند گوسفندى فديه ى او كرد تا با زنده ماندنش مصلح جهانى از نسل او پديد آيد . ولى طبق آن شجره نامه ، اين دو پيامبر از اجداد يوسف ، شوهر مريم مى شوند ، نه خود عيسى ؛ مگر اين كه به سبب قرابت خانوادگى يوسف و مريم ، آن دو را از اجداد مريم هم به حساب آوريم .

5- در انجيل لوقا آمده است : و بر حسب گمان خلق او - = عيسى - پسر يوسف بن هالى . معلوم نيست كه عبارت « برحسب گمان خلق » را خود لوقا ذكر كرده است ، يا آن چنان كه برخى محققين معتقدند ، از اضافاتى است كه بعد ها وارد انجيل شده است . در هر حال اين تعارض وجود دارد كه بالاخره آيا عيسى پسر يوسف است ، يا چنان كه در جاى ديگر كتاب مقدس به آن تصريح شده ، عيسى متولد از روح القدس است ؟



تاريخ تولد حضرت عيسى ( عليه السلام )

در ابتدا چنين به نظر مى رسد كه تاريخ تولد حضرت عيسى كاملا روشن است ، چرا كه خود مبدأ تاريخ گرديده و ساير حوادث تاريخى را با ميلاد وى مى سنجند ، اما واقعيت اين است كه اين تاريخ ميلادى در ارتباط با تولد حضرت عيسى دقيق نيست . به نظر عجيب مى آيد اگر بگوييم كه عيسى در سال 4 قبل از ميلاد ، يا يكى دو سال قبل از آن متولد شده باشد ، در اين وقت « هرودس كبير » هم چنان بر تخت سلطنت يهود نشسته بود و اين معنا به ضميمه ى قراينى چند ، از جمله عبارت لوقا در انجيل كه مى گويد : عيسى در سال يازدهم سلطنت « تيبريوس قيصر » متولد شد ، ما را ناگزير مى سازد كه تاريخ ميلاد واقعى او را چند سال به عقب ببريم . هم چنين گزارش متى در مورد بازگشت يوسف و مريم به ناصره در زمان « آركلائوس » با مدارك تاريخى منطبق نيست و او پس از « هرودس » به سلطنت نرسيد . به هر حال روايات اناجيل در مورد تاريخ تولد حضرت عيسى فاقد ارزش تاريخى است . در مورد روز تولد حضرت عيسى نيز خبر مستندى در دست نيست و آن چه سنت مسيحى بر آن قرار گرفته است ( كه روز 25 دسامبر تاريخ تولد حضرت عيسى باشد ) مطابق با تصميم كليسا هاى روم و غرب در سال 354 ميلادى است و بيشتر جنبه ى سياسى دارد : در پاره اى از كشور هاى اروپايى به ويژه روم ، آيين مهرپرستى بسيار رواج داشت ، روز 25 دسامبر ، روز جشن اصلى آيين مهرپرستى ، يعنى روز « زايش آفتاب شكست ناپذير » بود . در چنين روزى جشن هاى بسيارى بر پا مى شد و گرايندگان بسيارى به انجام مراسم و شعايرى مى پرداختند . كشيشان و كليسا از اين موقعيت استفاده كردند و بدون توجه به مخالفت هاى بسيار كه ابراز شد ، اين روز را روز تولد عيسى اعلام ، و بدين وسيله ، از جريانى مخالف جلوگيرى كردند .

 

محل تولد و زندگى حضرت عيسى ( عليه السلام )

از عهد جديد برمى آيد كه حضرت مريم در شهرى به نام ناصره در استان جليل از فرشته ى وحى باردار شد ، ولى فرزندش را در بيت لحم به دنيا آورد : در ماه ششم جبرائيل فرشته از جانب خدا به شهرى به نام ناصره كه در استان جليل واقع است به نزد دخترى كه در عقد مردى به نام يوسف از خاندان داود بود ، فرستاده شد . نام اين دختر مريم بود . فرشته وارد شد و به او گفت : « سلام ... اى كسى كه مورد لطف هستى ، خدا با تو است .... اى مريم ؛ نترس زيرا خداوند به تو لطف فرموده است . تو آبستن خواهى شد و پسرى خواهى زاييد و نام او را عيسى خواهى گذارد ... در آن روزها به منظور يك سرشمارى عمومى در سراسر دنياى مردم ، فرمانى از طرف امپراطور « اوغطس » صادر شد . وقتى دور اول اين سرشمارى انجام گرفت ، كرينيوس فرماندار كل سوريه بود . پس براى سرشمارى هر كس به شهر خود مى رفت و يوسف نيز از شهر ناصره ى جليل به يهوديه آمد تا در شهر داود كه بيت لحم نام داشت ، نام نويسى كند ، زيرا او از خاندان داود بود . او مريم را كه در اين موقع در عقد او و باردار بود ، همراه خود برد . هنگامى كه در آن جا اقامت داشت ، وقت تولد طفل فرارسيد و مريم اولين فرزند خود را كه پسر بود به دنيا آورد . او را در قنداق پيچيد و در آخورى خوابانيد ، زيرا در مسافرخانه جايى براى آنان نبود . مسيحيان ، بر اساس تعاليم كتاب مقدس ، اصرار دارند كه محل تولد عيسى را بيت لحم ، و محل پرورش او را ناصره ، بدانند ؛ زيرا مى خواهند بشارات و پيش گويى ها در مورد رهبر بنى اسرائيل و مسيح موعود را بر حضرت عيسى تطبيق نمايند . هيروديس پادشاه ، از ستاره شناسان مى پرسد : طبق پيشگويى پيامبران ، مسيح در كجا بايد به دنيا آيد ؟ ايشان پاسخ دادند : بايد در بيت لحم متولد شود ؛ زيرا ميكال نبى چنين پيش گويى كرده است : اى بيت لحم ، اى شهر كوچك ، تو در يهوديه دهكده اى بى ارزش نيستى ، زيرا از تو پيشوايى ظهور خواهد كرد كه قوم بنى اسرائيل را رهبرى خواهد نمود . انجيل متى وقتى كه از سكونت عيسى و والدينش در ناصره خبر مى دهد ، اضافه مى كند : باز در اينجا پيشگويى انبيا جامه ى عمل پوشيد كه : او ناصرى خوانده خواهد شد . لكن تطبيق آن اخبار بنى اسرائيل بر حضرت عيسى دشوار مى نمايد ، زيرا :

اولاً ، مجوسيان يا زرتشتيان پارسى ، آدم پرست نبودند تا براى پرستش كودكى از شرق به بيت لحم سفر كنند . اين در حالى است كه متى مى نويسد : چند مجوس ستاره شناس از مشرق زمين به اورشليم آمده پرسيدند : كجاست كودكى كه بايد پادشاه يهود گردد ؟ ما ستاره ى او را در سرزمين هاى دوردست شرق ديده ايم و آمده ايم تا او را بپرستيم .

ثانياً ، مشخص نيست هنگامى كه آنها اين كودك را يافتند ، چرا او را ترك گفتند و نه بشارت او را به مجوسيان ديگر دادند و نه خود آنها در زمره ى حواريون آن حضرت قرار گرفتند .

ثالثاً ، نه تنها عيسى ( عليه السلام ) به تشكيل دولت اسرائيل نپرداخت و اسرائيليان پراكنده را جمع نكرد ، بلكه پس از تولد و آغاز فعاليت او ، يهوديان پراكنده تر شده ، و اورشليم نابود و فلسطين منهدم گرديد .

رابعاً ، گزارش لوقا درباره ى سرشمارى و اجبار والدين عيسى به حضور در بيت لحم ، نه از نظر تاريخى صحيح است و نه از نظر منطقى . در تاريخ هيچ اثرى از اين سرشمارى وجود ندارد . در مورد « ناصرى » بودن حضرت عيسى نيز ملاحظاتى وجود دارد :

اولاً ، اين پيش گويى از انبيا در دست نيست كه شخصى ناصرى ظهور خواهد كرد .

ثانياً ، اصلا شهرى به نام ناصره ، در زمان ميلاد حضرت مسيح وجود نداشته است . بله ، قريه ى كوچكى ( كه به هيچ وجه نمى توان آن را شهر ناميد ) وجود داشته كه از قرن چهارم ميلادى زيارتگاه مسيحيان شده است .

ثالثاً ، احتمالاً مراد از پيش گويى ها ، « ناضرى » بودن به معناى « نذر و وقف خدا بودن » يا به معناى « مواظب بر اجراى دقيق مراسم دينى بودن » است ، نه ناصرى به معناى انتساب به شهر ناصره .

عيسى ( عليه السلام ) از نظر تاريخ

تحقيقات دامنه دارى كه از قرن نوزدهم ( دوران پيدايش نقد تاريخى ) در مورد مسيحيت و كتاب مقدس و حضرت عيسى ( عليه السلام ) انجام گرفت ، نشان مى هد كه در هيچ يك از منابع تاريخىِ قرن اول ميلادى ، نامى از عيسى ( عليه السلام ) به ميان نيامده است . پنج تاريخ نگار مهم سده ى اول ميلادى عبارت اند از :


1- «
سووتوينوس » ، منشى امپراطور هادريان ( حدود 14 ـ 70 م. ) در مورد فلسطين مطالبى نوشته است كه مسيحيان سعى در تطبيق نوشته هاى او بر دوران زندگى حضرت عيسى و تصليب وى دارند .

2-
فيلون اسكندرانى فيلسوف و نويسنده ى معروف (20 ق. م ـ 50 م ) كه اتفاقاً در زمانى كه اناجيل از عيسى گزارش مى دهند به فلسطين مسافرت كرده و نظرياتش بر پولس و يوحنا تأثير گذاشته است .

3- «
يوستوس طبريه اى » ، مورخ و نويسنده ى يهودى قرن اول كه موطن او در ساحل غربى درياچه ى « طبريه » ( گزارت ) و نزديك قريه ى « كفر ناحوم » قرار داشته ، جايى كه بنابر گزارش اناجيل ، عيسى بار ها در آن جا بوده و موعظه كرده است .

4- «
پلو تارك » ، مورخ مشهور يونانى كه از او مقالاتى درباره ى مصر و فلسطين و يونان و روم باقى مانده است .

«
يوسف فلاويانى » مورخ يهودى فلسطينى كه حوادث سال هاى 170 قبل از ميلاد تا 73 ميلادى را در دو كتاب به نام هاى تاريخ جنگهاى يهود و تاريخ باستانى قوم يهود به رشته ى تحرير در آورده و در سال 93 ميلادى به اتمام رسانده است ، ولى در هيچ كدام به حضرت عيسى ( عليه السلام ) و قيام او اشاره اى نكرده است ، در حالى كه به طور معمول بايد به چنين شخص تاريخ سازى اشاره مى كرد . در دو مورد در كتاب اخير به حضرت عيسى ( عليه السلام ) اشاره شده ، ولى به قدرى ناشيانه است كه تقريباً تمام محقّقانْ ساختگى و جعلى بودن آن را پذيرفته اند . سكوت مورخين قرن اول در مورد حضرت عيسى و قيام او باعث شد كه عده اى از محققان وجود تاريخى حضرت عيسى را انكار كنند و او را يك افسانه بنامند . حتى « آلبرت شوايتزر » ، كشيش و پزشك قرن بيستم در كتاب نقد زندگى عيسى نوشت : عيساى ناصرى كه به نام مسيح ظهور كرد ، معنويت خدا را اعلام نمود و قلمروى الهى را در روى زمين برقرار ساخت ، هرگز وجود نداشته است . براى مسلمانان اعتقاد به وجود تاريخى حضرت عيسى ( عليه السلام ) ، امرى سهل است ؛ زيرا كتاب آسمانى آنها ، قرآن ، به صراحت آن حضرت را پيامبرى بزرگ كه معجزات بسيارى داشته و بشارت به آمدن پيامبر اسلام (ص) داده ، معرفى كرده است . برخى از محقّقان بر اين باورند كه اسناد تاريخى دال بر وجود حضرت عيسى را مسيحيان و روحانيون معتقد به اولوهيت عيساى مسيح از بين برده اند ؛ زيرا آن چه در تاريخ آمده ، عيساى نبى است ، نه عيساى خدا يا فرزند خدا . وجود عيساى نبى براى آنان خطرناك تر از مسيح بدون تاريخ بود و آنان به هيچ وجه مايل نبودند از يك عيساى تاريخى كه خود را هرگز خدا يا مسيح نناميده بود ، مدركى تاريخى ارائه دهند .

 

سيماي حضرت مسيح (ع) در قرآن

بررسي سيماي حضرت مسيح (ع) در قرآن و مقايسه اجمالي آن با آموزه هاي كتاب مقدس مسيحيان بيانگر تفاوت عميق چهره آن حضرت در اين دو كتاب مقدس است . نقل تناقضات گفتاري و كرداري ( انجيل يوحنا ) استناد گناه و بي حرمتي به آن حضرت ( انجيل متي ) در مجموع ارائه چهره اي كه هرگز در شأن والاي حضرت مسيح نيست ، از جمله نقاط ضعف كتاب مقدس مسيحيان در ارائه چهره مسيح (ع) است . اما قرآن در آيات بسياري سيماي حقيقي حضرت مسيح را معرفي كرده و به رد پاره اي از اعتقادات نادرست مسيحيان درباره شخصيت ايشان مي پردازد كه در مقاله حاضر تلاش شده تصويري كه قرآن از آن پيامبر عظيم الشان ارائه داده تبيين شود .

معجزات حضرت مسيح (ع)

در قرآن كريم معجزاتي به حضرت عيسي نسبت داده شده است اما مسئله مهم ، درعرضه اين معجزات ، به اذن الهي بودن آنها است و ذكر اين نكته از اين جهت مهم است كه كسي تصور نكند حضرت مستقلا اين گونه كار ها را انجام مي داده ، بلكه وراي اين معجزات ، اجازه و خواست خداوند بوده است .

قرآن كريم دراين باره مي فرمايد : « ( به خاطر بياور ) هنگامي را كه خداوند به عيسي بن مريم گفت : ياد كن نعمتي را كه به تو و مادرت بخشيدم . زماني كه تو را با روح القدس تقويت كردم كه در گاهواره و به هنگام بزرگي با مردم سخن مي گفتي و هنگامي كه كتاب و حكمت و تورات و انجيل را به تو آموختم و هنگامي كه به فرمان من از گل چيزي به صورت پرنده مي ساختي و درآن مي دميدي و به فرمان من پرنده اي مي شد و كور مادرزاد و مبتلا به بيماري پيسي را به فرمان من شفا مي دادي و مردگان را ( نيز ) به فرمان من زنده مي كردي و هنگامي كه بني اسرائيل را از آسيب رساندن به تو بازداشتم در آن موقع كه دلايل روشن براي آن ها آوردي ، ولي جمعي از كافران آنها گفتند : اينها جز سحر آشكار نيست . » ( مائده . ۱۱۰ )

خداوند متعال در اين آيه مباركه نعمت هاي خود را ، به حضرت يادآوري مي كند و متذكر مي شود كه بايد اين نعمت هاي الهي را هميشه بياد داشته باشي .

مي توان اين نعمت ها را اين گونه بيان داشت :

۱) تأييد به وسيله روح القدس.

۲) تعليم كتاب ، حكمت ، تورات و انجيل .

۳) ساختن پرنده از خاك و دميدن درآن و زنده شدن آن به اذن خداوند .

۴) شفاي كور مادرزاد و شفاي مرض پيسي افراد ، به اذن خداوند .

۵) زنده كردن مردگان به اذن خداوند .

۶) بازداشتن بني اسرائيل از آزار حضرت .

واژه « اذن » چهار بار در اين آيه تكرار شده ، و شايد نكته مهم اين باشد كه حضرت ، تمام اين معجزات را به اذن و اجازه و به قدرت لايزال خداوند قادر ، انجام داده و اين شبهه را از اذهان خارج مي كند كه حضرت نعوذ بالله مستقلا توان اين كار ها را داشته ، و در نتيجه منجر مي شود به اين مطلب كه حضرت خود خدا بوده است ، آنچنانكه نصاري معتقد هستند .

حضرت مسيح (ع) عبد خدا

يكي از ويژگي هاي حضرت عيسي بنده محض باري تعالي بودن است كه خود آن حضرت به اين مقام افتخار مي كند .

علامه طباطبايي دراين باره مي نويسد : « قرآن كريم خاطر نشان ساخته كه عيسي (ع) بنده خدا و فرستاده اوست و آنچه به وي نسبت مي دادند ، خود او ادعايش را نكرده و با مردم ، جز به رسالت خود ، سخن نگفته . » ( ترجمه تفسير الميزان )

قرآن كريم به همين مطلب اشاره دارد : « من ، جز آنچه مرا به آن فرمان دادي چيزي به آن ها نگفتم ( به آن ها گفتم ) خداوندي را بپرستيد كه پروردگار من و پروردگار شماست ، و تا زماني كه در ميان آن ها بودم مراقب و گواه برايشان بودم ولي هنگامي كه مرا از ميانشان برگرفتي تو خود مراقب آن ها بوده و تو بر هر چيزي گواهي . » ( مائده . ۱۱۷ )

اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه حضرت مسيح در ابلاغ رسالت الهي ، آنچه كه امر خدا بوده را به امت خود رسانده و آن پرستش خداوند يگانه بوده است . در آيه قبل از اين آيه ، خداوند به حضرت مي گويد : اي عيسي بن مريم آيا تو به مردم گفتي كه من و مادرم را به عنوان دو معبود غير از خدا انتخاب كنيد » . ( مائده . ۱۱۶ )

همين سوال و جواب خود دليلي است بر رد اعتقاد مسيحيت كه قائل به پرستش حضرت هستند . قرآن كريم بر اين ويژگي حضرت تاكيد زيادي دارد زيرا از چندين منظر قابل تامل و دقت است .

از يك طرف در رد اعتقادات مسيحيت و از طرف ديگر معرفي چهره واقعي حضرت عيسي كه اين سيماي نوراني جز با عبد بودن حاصل نمي شود .

حضرت مسيح در رابطه با بنده بودن خود هيچگونه ابايي نداشته ، و به خاطر همين ويژگي به مقام قرب الهي رسيده است .

«
هرگز مسيح از اين ابا نداشت كه بنده خدا باشد و نه فرشتگان مقرب او ... » ( نساء . ۱۷۲ )

بنابر اين بارزترين ويژگي حضرت كه قرآن كريم معرفي مي كند مطيع محض الهي و در يك كلام ، عبد بودن است

رفع تهمت از حضرت مسيح و مادرش

خداوند متعال صفاتي را براي حضرت مسيح (ع) بيان مي كند كه هر كدام از آنها داراي حكمت است .

ذكر اين صفات به نحوي از انحاء راه را براي دروغ گويان و غلوكنندگان و تهمت زنان بسته است . افرادي از بني اسرائيل بر اثر جهل ، به مريم عذرا ، عليهاالسلام تهمت ناپاكي زدند و افرادي ديگر حضرت را فرزند خدا دانستند و در مجموع ، سخنان ناروا به حضرت و مادر مطهرش نسبت دادند . آيات ۳۰ تا ۳۴ سوره مباركه مريم اين سخنان ناروا را پاسخ مي دهد : « ( ناگهان عيسي زبان به سخن گشود ) گفت : من بنده خدايم او كتاب ( آسماني ) به من داد . و مرا پيامبر قرار داد - و مرا - هر جا كه باشم - وجودي پر بركت قرار داد و تا زماني كه زنده ام مرا به نماز و زكات توصيه كرد . و مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داد و جبار و شقي قرار نداد و سلام ( خدا ) بر من در آن روز كه متولد شدم ، و در آن روز كه مي ميرم و آن روز كه زنده برانگيخته خواهم شد . اين است عيسي پسر مريم گفتار حقي كه در آن ترديد مي كنند . »

اصل تكلم در گهواره و اين گفتار كه فرمود : « اني عبدالله » باعث رفع اين تهمت و رفع اين غلو شد زيرا فرزند ناپاك ، توان سخن گفتن ندارد . علاوه بر اين ، عبارت « عبدالله » خود گواه بر اين مدعي است كه حضرت فرزند خدا نيست بلكه بنده اي از بندگان خداوند است

با بركت بودن حضرت مسيح (ع)

طبق آيه ۳۱ سوره مريم خداوند وجود حضرت را مبارك و با بركت قرارداده است بطوري كه هم بركت هاي ظاهري و هم بركت هاي باطني دارد . اين بركت در زنده كردن مردگان به اذن الهي و ساير معجزات حضرت مسيح و نيز در احياي معنوي انسانها به وسيله علم و حكمت ، نمود مي يابد .

_______________________________________________

 

 

http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_99477188240509473723.gif
معجزات حضرت عيسي(عليه‌السلام)
بزرگان آيين يهود چون ديدند، كه عيسي(عليه‌السلام) با غوطه ور شدن آن‌ها در عياشي‌ها و خوشگذراني‌ها مخالفت مي‌ورزد و فساد و تباهي آن‌ها را آشكار مي‌سازد، از اين رو بر مخالفت آن حضرت و تكذيب وي، همدست شدند و براي اينكه او را در تنگنا قرار دهند.
از وي درخواست كردند، تا دليلي بر تأييد رسالت خويش بياورد، خداوند نيز او را با معجزاتي آشكار، مورد حمايت خويش قرار داد، آنجا كه مي‌فرمايد: من از طرف پروردگار شما نشانه‌اي برايتان آورده‌ام.
من از گل چيزي به شكل پرنده مي‌سازم، سپس در آن مي‌دمم، به اذن خدا به پرنده‌اي تبديل مي‌شود، كور مادرزاد را بينا مي‌كنم، مبتلايان به بيماري پيشي (برص) را بهبود مي‌بخشم و مردگان را زنده مي‌كنم و از آنچه مي‌خوريد و در خانه خود ذخيره مي‌نماييد خبر مي‌دهم. قطعاً در اين‌ها نشانه‌اي براي شما، به سوي حق است، اگر ايمان داشته باشيد.[۱۷]
معجزه ديگر وي اين بود، كه حواريون درخواست كردند طعامي از آسمان بر آن‌ها فرود آيد، تا از آن بخورند و دلشان با ايمان آرامش يابد و در تصديق رسالت وي پايدار بمانند.
اين درخواست آن‌ها كه بوي شك مي‌داد ، عيسي(عليه‌السلام) را نگران كرد، لذا به آن‌ها هشدار داد: اگر ايمان آورده‌ايد، از خدا بترسيد.
حواريون گفتند: ما مي‌خواهيم از آن غذا بخوريم، تا قلبمان سرشار از اطمينان و يقين گردد و به روشني بدانيم كه آنچه به ما گفته‌اي راست است و بر آن گواهي مي‌دهيم.
هنگامي كه عيسي(عليه‌السلام) از حسن نيت آن‌ها آگاه شد، به خدا عرض كرد: خدايا! مائده‌اي (سفره‌اي از غذا) از آسمان براي ما بفرست، تا عيدي براي اول و آخر ما باشد و نشانه‌اي از جانب تو محسوب مي‌شود و به ما روزي ده كه تو بهترين روزي دهندگان هستي.
خداوند به عيسي(عليه‌السلام) وحي كرد:
من اين غذا را برايتان نازل مي‌كنم، ولي از اين به بعد، اگر كسي از شما كفر ورزد، او را چنان عذاب مي‌كنم، كه هيچ كس را آن گونه عذاب نكرده باشم.[۱۸]
مائده نازل شد و در ميان آن، چند قرص نان و چند ماهي بوده و چون مائده در روز «يكشنبه» نازل شد، مسيحيان آن روز را روز عيد ناميدند.[۱۹]
خداوند اين چنين عيسي(عليه‌السلام) را با آن معجزات روشن، مورد تأييد قرار داد تا زبان ياوه گويان را بسته و در دل اهل ترديد اطمينان و يقين به وجود آورد، ولي يهودياني كه عيسي(عليه‌السلام) ميان آنان برانگيخته شده بود، افرادي سخت دل بودند، لذا به مخالفت ا و برخواستند و مردم را از شنيدن دعوت و رسالت ا و بازداشته و بر ضد او به توطئه‌گري مي‌پرداختند.
وقتي نقشه‌هاي آنان بي‌نتيجه ماند، به فكر افتادند تا توطئه‌ قتل آن بزرگ مرد را فراهم سازند، آن‌ها براي اجراي اهداف شوم خود،‌ قيصر روم را تحريك كردند و به او گفتند: اگر اين وضع ادامه يابد، سلطنت تو واژگون خواهد شد، براي حفظ سلطنت خود چاره‌اي جز كشتن عيسي نداري.
حضرت عيسي(عليه‌السلام) از توطئه دشمن آگاه شد، مكان خود را با ياران مخصوصش عوض كرد و در مخفي‌گاه‌ها به سر مي‌برد، تا از گزند دشمن محفوظ بماند. يكي از حواريون به نام (يهودا اسخريوطي) به گرفتن مقداري نقره، مكان عيسي(عليه‌السلام) را به دشمن نشان داد تا آن حضرت را دستگير كرده و به دار بزنند.[۲۰]
عيسي(عليه‌السلام) و ياران مخصوص به داخل باغي وارد شدند و در آنجا مخفي گرديدند، ولي بر اثر گزارش «يهودا» وقتي كه شب فرا رسيد و هوا تاريك گرديد، جاسوسان و مأموران دشمن از در و ديوار باغ وارد شدند و حواريون را احاطه كردند، وقتي كه حواريون خود را در خطر ديدند، عيسي(عليه‌السلام) را تنها گذاشتند و گريختند، در چنين لحظه خطرناك،‌خداوند عيسي(عليه‌السلام) را تنها نگذاشت، او را ياري كرد و وجودش را از چشم مهاجمان پوشانيد.
خداوند «يهوداي» منافق را كه پيوسته درباره عيسي(عليه‌السلام) سخن چيني مي‌كرد، شبيه عيسي(عليه‌السلام) قرار داد، مأموران او را دستگير كردند، آن مرد بر اثر وحشت و ناراحتي شديد، فوراً خود را باخت، دهانش لال شد و نتوانست خود را معرفي كند و سرانجام به دار آويخته شد و به مكافات عمل خود رسيد. قيصر روم و وزيران و لشكريان پنداشتند كه عيسي(عليه‌السلام) را كشته‌اند، ولي به فرموده قرآن نه عيسي را كشتند و نه دار آويختند، ولي امر بر آن‌ها مشتبه شد.
در جامعه آن روز منتشر شد، كه عيسي(عليه‌السلام) به دار آويخته شد، حتي مسيحيان همين عقيده را دارند و شعار صليب كه در تمام شئون زندگي مسيحيان ديده مي‌شود، بر اساس اين اعتقاد كه مسيح(عليه‌السلام) مصلوب (به دار آويخته) شده و به شهادت رسيده است.
ولي طبق نص قرآن او كشته نشده، بلكه خداوند او را به سوي آسمان بالا برد و هم اكنون زنده است و طبق روايات،‌هنگام ظهور حضرت مهدي(عليه‌السلام) به زمين فرود خواهد آمد.

:: موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->
:: برچسب‌ها: <-TagName->



Flash banner maker online