با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید
به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين
وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد
و ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
من طه باغبانی 14 ساله از کاشان هستم
درباره ما
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
سال ها گذشت و دانی کم کم بزرگ شد و به سن نو جوانی رسید داشتن قابلیت
هایی به علت این که فرزند فاتح جهان بود مثل شجاعت قدرت مدیریت باعث شده بود که
همه بچه ها به او حسادت بورزند و او را از میان خود طرد کنند زن و مرد کشاورز که
می دیدند او روز به روز در اثر طرد شدن افسرده تر میشود اورابه پیش پیر ده بردند
پیر تا دانی را دید گردند بندش را هم دید بله پیر ده یکی از فرمادهان چایی مایی
بوده است و او بار ها از چایی مایی شنیده بود که بعد از من هرکه این گردنبند را
داشت حام است به دانی گفت این گردنبند را از کجا اورده ای دانی گفت از اول بچه گی
تا حالا داشته ام و بعد تایید پیر مرد و پیر زن پیر ماجرا را به هویی هویی گفت و
به او ادرس جادوگر را داد تا به پیش او برود