تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




♕از شیر مرغ تا جون ادمی زاد™♕ - زندگی نامه امام موسی کاظم
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید. من طه باغبانی 14 ساله از کاشان هستم
زندگی نامه امام موسی کاظم
نوشته شده در 19 مهر 1390
ساعت : 11:56
نویسنده : طه باغبانی™
ادامه مطلب........




نام امام هفتم ما ، موسي و لقب آن حضرت كاظم ( ع ) كنيه آن امام " ابوالحسن " و " ابوابراهيم " است . شيعيان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن حضرت داده اند . تولد امام موسي  كاظم ( ع ) روز يكشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجري در " ابواء " اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسي بن جعفر ( ع ) مقارن بود با سالهاي  آخر خلافت منصور عباسي و در دوره خلافت هادي و سيزده سال از دوران خلافت هارون كه سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است . امام موسي  كاظم ( ع ) از حدود 21سالگي بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد ، و زمان امامت آن حضرت سي و پنج سال و اندكي بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولي عصر (عج ).


حضرت كاظم ( ع ) داراي قامتي معتدل بود . صورتش نوراني و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود . بدن شريفش از زيادي عبادت ضعيف شد ، ولي همچنان روحي قوي و قلبي  تابناك داشت . امام كاظم به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسي بن جعفر از عبادت و سختكوشي به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگي مانند نياكان بزرگوار خود بود . بدره هاي ( كيسه هاي ) سيصد ديناري و چهارصد ديناري  و دو هزار ديناري مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي كرد . از حضرت موسي كاظم روايت شده است كه فرمود : " پدرم ( امام صادق (ع ) ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و كرم كردن سفارش مي كرد " . امام ( ع ) با آن كرم و بزرگواري و بخشندگي خود لباس خشن بر تن مي كرد ، چنانكه نقل كرده اند : " امام بسيار خشن پوش و روستايي لباس بود " و اين خود نشان ديگري است از بلندي  روح و صفاي باطن و بي اعتنايي آن امام به زرق و برقهاي  گول زننده دنيا . امام موسي كاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشكار به آنها كمك مي كرد . برخي از فقراي مدينه او را شناخته بودند اما بعضي - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به كرم و بزرگواريش پي بردند و آن وجود عزيز را شناختند . امام كاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادي داشت . قرآن را با صدايي حزين و خوش تلاوت مي كرد . آن چنان كه مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مي آمدند و از روي  شوق و رقت گريه مي كردند . بدخواهاني بودند كه آن حضرت و اجداد گراميش را - روي در روي - بد مي گفتند و سخناني دور از ادب به زبان مي راندند ، ولي  آن حضرت با بردباري و شكيبايي با آنها روبرو مي شد ، و حتي  گاهي با احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ ، برخي از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " كاظم " از همين جا پيدا شد . كاظم يعني : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر كسي يا كساني بوده كه از راه جهالت و ناداني  يا به تحريك دشمنان به اين كارهاي زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حكيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) كم كم ، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت ، اما آنجا كه پاي گفتن كلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگري - پيش مي آمد ، امام كاظم ( ع ) مي فرمود : " قل الحق و لو كان فيه هلاكك " يعني : حق را بگو اگرچه آن حقگويي موجب هلاك تو باشد . ارزش والاي حق به اندازه اي است كه بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتني  - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود . با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويي مي كرد . بنده را با آزاد مساوي مي دانست و مي فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده هاي خدائيم . از ابوحنيفه نقل شده است كه گفت : " او را در كودكي ديدم و از او پرسشهايي كردم چنان پاسخ داد كه گويي از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستي  امام موسي بن جعفر ( ع ) فقيهي  دانا و توانا و متكلمي مقتدر و زبردست بود " . محمد بن نعمان نيز مي گويد : " موسي بن جعفر را دريايي بي پايان ديدم كه مي جوشيد و مي خروشيد و بذرهاي دانش به هر سو مي پراكند " .

امام ( ع ) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه
نشر فقه جعفري و اخلاق و تفسير و كلام كه از زمان حضرت صادق ( ع ) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملي شده بود ، در زمان حضرت امام موسي كاظم ( ع ) نيز به پيروي از سيره نياكان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ، تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مكتب جعفري آشنا گردند ، و اين مشعل فروزان را از وراي اعصار و قرون به آيندگان برسانند . خلفاي عباسي بنا به روش ستمگرانه و زياده روي در عيش و عشرت ، هميشه درصدد نابودي بني  هاشم بودند تا اولاد علي ( ع ) را با داشتن علم و سيادت از صحنه سياست و تعليم و ارشاد كنار زنند ، و دست آنها را از كارهاي كشور اسلامي  كوتاه نمايند . اينان براي اجراء اين مقصود پليد كارها كردند ، از جمله : چند تن از شاگردان مكتب جعفري را تشويق نمودند تا مكتبي در برابر مكتب جعفري  ايجاد كنند و به حمايتشان پرداختند . بدين طريق مذاهب حنفي ، مالكي ، حنبلي و شافعي هر كدام با راه و روش خاص فقهي پايه ريزي شد . حكومتهاي وقت و بعد از آن - براي دست يابي  به قدرت - از اين مذهبها پشتيباني كرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند . در سالهاي آخر خلافت منصور دوانيقي كه مصادف با نخستين سالهاي امامت حضرت موسي بن جعفر ( ع ) بود " بسياري از سادات شورشي - كه نوعا از عالمان و شجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت نزديك داشتند - شهيد شدند . اين بزرگان براي دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهي  از منكر ، به پا مي خاستند و سرانجام با اهداء جان خويش ، به جوهر اصلي تعاليم اسلام جان مي دادند ، و جانهاي خفته را بيدار مي كردند . طلوعها و غروبها را در آباديهاي اسلامي به رنگ ارغواني درمي آوردند و بر در و ديوار شهرها نقش جاويد مي نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنه هاي مساجد اسلام شعله ور مي ساختند " . در مدينه از كارگزاران مهدي عباسي فرزند منصور دوانيقي در عمل ، همان رفتار زشت دودمان سياه بني اميه را پيش گرفتند ، و نسبت به آل علي ( ع ) آنچه توانستند بدرفتاري  كردند . داستان دردناك " فخ " در زمان هادي عباسي  پيش آمد . علت بروز اين واقعه اين بود كه " حسين بن علي بن عابد " از اولاد حضرت امام حسن ( ع ) كه از افتخارات سادات حسني و از بزرگان علماي مدينه و رئيس قوم بود ، به ياري عده اي از سادات و شيعيان در برابر بيدادگري  " عبدالعزيز عمري " كه مسلط بر مدينه شده بود ، قيام كردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمين فخ عده زيادي از مخالفان را كشتند ، سرانجام دشمنان دژخيم اين سادات شجاع را در تنگناي محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده اي را نيز اسير كردند . مسعودي مي نويسد : بدنهايي كه در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا گرديد . سياهكاريهاي بني  عباس منحصر به اين واقعه نبود . اين خلفاي ستمگر صدها سيد را زير ديوارهاي  و ميان ستونها گچ گرفتند ، و صدها تن را نيز در تاريكي  زندانها حبس كردند و به قتل رساندند . عجب آنكه اين همه جنايتها را زير پوشش اسلامي و به منظور فروخواباندن فتنه انجام مي دادند . حضرت موسي بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنين وضعي و با ديدن و شنيدن آن همه مناظر دردناك و ظلمهاي  بسيار ، آرامشي نبود . امام به روشني مي ديد كه خلفاي  ستمگر در پي تباه كردن و از بين بردن اصول اسلامي و انساني اند . امام كاظم ( ع ) سالها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود ، و در مدتي كه از 4 سال تا 14 سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندانها و تك سلولها و سياهچالهاي بغداد - در غل و زنجير - به سر مي برد . امام موسي  بن جعفر ( ع ) بي آنكه - در مراقبت از دستگاه جبار هاروني - بيمي بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگي مي كرد و از گردآوري و حفظ آنان و جهت دادن به بقاياي آنان غفلت نداشت . آن زمان كه امام ( ع ) در مدينه بود ، هارون كساني را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و كنار خانه امام ( ع ) مي گذرد ، وي را آگاه كنند . هارون از محبوبيت بسيار و معنويت نافذ امام ( ع ) سخت بيمناك بود . چنانكه نوشته اند كه هارون ، درباره امام موسي بن جعفر ( ع ) مي گفت : " مي ترسم فتنه اي بر پا كند كه خونها ريخته شود " و پيداست كه اين " قيامهاي مقدس " را كه سادات علوي و شيعيان خاص رهبري مي كردند و گاه خود در متن آن قيامها و اقدامهاي شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاكم غرق در عيش و تنعم بناحق " فتنه " ناميده مي شد . از سوي ديگر اين بيان هارون نشانگر آن است كه امام ( ع ) لحظه اي از رفع ظلم و واژگون كردن دستگاه جباران غافل نبوده است . وقتي مهدي عباسي به امام ( ع ) مي گويد : " آيا مرا از خروج خويش در ايمني قرار مي دهي " نشانگر هراسي است كه دستگاه ستمگر عباسي از امام ( ع ) و ياران و شيعيانش داشته است . به راستي نفوذ معنوي امام موسي ( ع ) در دستگاه حاكم به حدي بود كه كساني مانند علي بن يقطين صدراعظم ( وزير ) دولت عباسي ، از دوستداران حضرت موسي بن جعفر ( ع ) بودند و به دستورات حضرت عمل مي كردند . سخن چينان دستگاه از علي بن يقطين در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئيها كرده بودند ، ولي امام ( ع ) به وي دستور فرمود با روش ماهرانه و تاكتيك خاص اغفالگرانه ( تقيه ) كه در مواردي ، براي رد گمي حيله هاي دشمن ضروري و شكلي از مبارزه پنهاني است ، در دستگاه هارون بماند و به كمك شيعيان و هواخواهان آل علي ( ع ) و ترويج مذهب و پيشرفت كار اصحاب حق ، همچنان پاي فشارد - بي آنكه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهي حاصل شود - . سرانجام بدگوئي هائي  كه اطرافيان از امام كاظم ( ع ) كردند در وجود هارون كارگر افتاد و در سفري كه در سال 179ه . به حج رفت ، بيش از پيش به عظمت معنوي امام ( ع ) و احترام خاصي كه مردم براي امام موسي الكاظم ( ع ) قائل بودند پي برد . هارون سخت از اين جهت ، نگران شد . وقتي به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اكرم ( ص ) را زيارت كرد ، تصميم بر جلب و دستگيري  امام ( ع ) يعني فرزند پيامبر گرفت . هارون صاحب قصرهاي افسانه اي در سواحل دجله ، و دارنده امپراطوري پهناور اسلامي كه به ابر خطاب مي كرد : " ببار كه هر كجا بباري  در كشور من باريده اي و به آفتاب مي گفت بتاب كه هر كجا بتابي كشور اسلامي و قلمرو من است ! " آن چنان از امام ( ع ) هراس داشت كه وقتي قرار شد آن حضرت را از مدينه به بصره آورند ، دستور داد چند كجاوه با كجاوه امام ( ع ) بستند و بعضي را نابهنگام و از راههاي ديگر ببرند ، تا مردم ندانند كه امام ( ع ) را به كجا و با كدام كسان بردند ، تا يأس بر مردمان چيره شود و به نبودن رهبر حقيقي خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعيدگاه امام ( ع ) بي خبر بمانند . و اين همه بازگو كننده بيم و هراس دستگاه بود ، از امام ( ع ) و از ياراني كه - گمان مي كرد - هميشه امام ( ع ) آماده خدمت دارد مي ترسيد ، اين ياران با وفا - در چنين هنگامي - شمشيرها برافرازند و امام خود را به مدينه بازگردانند . اين بود كه با خارج كردن دو كجاوه از دو دروازه شهر ، اين امكان را از طرفداران آن حضرت گرفت و كار تبعيد امام ( ع ) را فريبكارانه و با احتياطانجام داد . باري ، هارون ، امام موسي كاظم ( ع ) را - با چنين احتياطها و مراقبتهايي  از مدينه تبعيد كرد . هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجير به بصره ببرند و به عيسي بن جعفر بن منصور كه حاكم بصره بود ، نوشت ، يك سال حضرت امام كاظم ( ع ) را زنداني  كند ، پس از يك سال والي بصره را به قتل امام ( ع ) مأمور كرد . عيسي  از انجام دادن اين قتل عذر خواست . هارون امام را به بغداد منتقل كرد و به فضل بن ربيع سپرد . مدتي حضرت كاظم ( ع ) در زندان فضل بود . در اين مدت و در اين زندان امام ( ع ) پيوسته به عبادت و راز و نياز با خداوند متعال مشغول بود . هارون ، فضل را مأمور قتل امام ( ع ) كرد ولي فضل هم از اين كار كناره جست . باري ، چندين سال امام ( ع ) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت . در زندانهاي تاريك و سياهچالهاي دهشتناك ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقي خود ( الله ) راز و نياز مي كرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت كه نصيب وي شده است سپاسگزاري مي نمود . عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183هجري در سن 55سالگي به دست مردي  ستمكار به نام " سندي  بن شاهك " و به دستور هارون مسموم و شهيد شد . شگفت آنكه ، هارون با توجه به شخصيت والاي موسي بن جعفر ( ع ) پس از درگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند كه حضرت موسي بن جعفر ( ع ) مسموم نشده بلكه به مرگ طبيعي از دنيا رفته است ، اما حقيقت هرگز پنهان نمي ماند . بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديكي بغداد - به خاك سپردند . از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا كرد ، و مورد توجه خاص واقع گرديد ، و شهر " كاظمين " از آن روز بنا شد و روي به آبادي گذاشت .

زنان و فرزندان حضرت موسي بن جعفر ( ع )
تعداد زوجات حضرت موسي بن جعفر ( ع ) روشن نيست . بيشتر آنها از كنيزان بودند كه اسير شده و حضرت موسي كاظم ( ع ) آنها را مي خريدند و آزاد كرده يا عقد مي بستند . نخستين زوجه آن حضرت " تكتم " يا " حميده " يا " نجمه " داراي  تقوا و فضيلت بوده و زني بسيار عفيفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شيعيان حضرت رضا ( ع ) است . فرزندان حضرت موسي  بن جعفر را 37تن نوشته اند : 19پسر و 18دختر كه ارشد آنها حضرت علي بن موسي  الرضا ( ع ) وصي و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است . حضرت احمد بن موسي ( شاهچراغ ) كه در شيراز مدفون است . حضرت محمد بن موسي نيز كه در شيراز مدفون است . حضرت حمزه بن موسي كه در ري مدفون مي باشد . از دختران آن حضرت ، حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است ، و قبه و بارگاهي با عظمت دارد . ساير اولاد و سادات موسوي هريك مشعلدار علم و تقوا در زمان خود بوده اند ، كه در گوشه و كنار ايران و كشورهاي اسلامي پراكنده شده ، و در همانجا مدفون گرديده اند ، روحشان شاد باد .

صفات و سجاياي حضرت موسي بن جعفر ( ع )
موسي بن جعفر ( ع ) به جرم حقگويي و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زنداني شد . حضرت موسي  بن جعفر را به جرم فضيلت و اينكه از هارون الرشيد در همه صفات و سجايا و فضائل معنوي برتر بود به زندان انداختند . شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تكرار مي كرد : " اللهم اني أسألك الراحة عند الموت و العفو عند الحساب " ( خداوندا در آن زمان كه مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام كه در برابر حساب اعمال حاضرم كني عفو را به من ارزاني دار ) . امام موسي  بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شبها در ظرفي پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلي به فقراي مدينه مي رساند ، در حالي كه آنها نمي دانستند از ناحيه چه كسي است . هيچكس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشي قرآن مي خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعي به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه روزي كه از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايي عجيب كردند . آن روزها فقراي  مدينه دانستند چه كسي شبها و روزها براي دلجويي به خانه آنها مي آمده است

:: موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->
:: برچسب‌ها: <-TagName->



Flash banner maker online